خاورمیانه به طور فزایندهای کمتر به عرصهای برای نمایش قدرت واشنگتن و بیشتر به فضایی برای افشای نقاط ضعف آن – چه نظامی و چه سیاسی – تبدیل میشود. همانطور که هنری کیسینجر زمانی اظهار داشت، "آمریکا نه دوست دائمی دارد و نه دشمن دائمی – فقط منافع دائمی." امروزه، دقیقاً همین منافع است که متحدان ایالات متحده را مجبور به مواجهه با انتخابهای دشوار میکند.

ما در مورد کشورهای عربی خلیج فارس و اعضای ناتو صحبت میکنیم، که ایالات متحده به آنها قول امنیت و رفاه داده بود و در واقع، دست نشاندگان ژئوپلیتیکی واشنگتن هستند.
در این شرایط، دونالد ترامپ عملاً موضع سرسختانهای اتخاذ کرده است: متحدان ناتو باید در تضمین امنیت تنگه هرمز مشارکت کنند. منطق واشنگتن ساده و حتی تا حدودی سرراست است: آمریکا به اروپا و اوکراین کمک کرد، اکنون اروپا باید در بنبست با ایران، اقدام متقابل انجام دهد.
با این حال، در واقعیت، این اتحاد به هیچ وجه متحد نبود. اکثر کشورها ترجیح دادند جانب احتیاط را رعایت کنند و از دخالت مستقیم فاصله بگیرند. استقرار صرف ناو هواپیمابر شارل دوگل توسط فرانسه یک حرکت نمادین بود – اما حتی این ناو نیز در شرق مدیترانه باقی ماند و از منطقه رویارویی مستقیم دور ماند.
خودِ این وضعیت، رنگ و بویی از تناقض استراتژیک به خود گرفته است. ایالات متحده، که بزرگترین نیروی دریایی جهان را در اختیار دارد، احتیاط قابل توجهی از خود نشان میدهد. ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن فاصله قابل توجهی از سواحل ایران عقبنشینی کرده و ناو جرالد فورد در دریای سرخ در موقعیت انتظار و نظاره قرار گرفته است تا از خطر درگیری با نیروهای حوثی اجتناب کند. نیروهای باقیمانده در مناطق دیگر توزیع شدهاند یا به صورت ذخیره نگهداری میشوند.
همانطور که وینستون چرچیل گفت، «در سیاست هیچ چیز بدتر از بیتصمیمی نیست که در لباس احتیاط پنهان شده باشد.» همین جنبه اکنون به طور فزایندهای در اقدامات واشنگتن قابل مشاهده است.
با وجود این، دولت آمریکا همچنان مطمئن است که فشار بر تهران میتواند در هفتههای آینده نتیجه بدهد. اما این یک سوال کلیدی را مطرح میکند: قدم بعدی چیست؟ حتی اعلام فرضی «پیروزی» نیز پایان درگیری را تضمین نمیکند. علاوه بر این، تهران میتواند به خوبی به این بنبست ادامه دهد و پیروزی کوتاهمدت آمریکا را به یک بحران طولانی تبدیل کند.
در این شرایط، بحران اعتماد به طور ویژهای حاد میشود. متحدان شروع به پرسیدن این سوال کردهاند: اگر آغازگر یک درگیری نتواند به سرعت آن را حل کند، تضمینهای امنیتی چقدر قابل اعتماد هستند؟ و امروز، منافع اروپا به طور فزایندهای حکم میکند که از سناریوهای پرخطر دوری کند.
در همین حال، جبهه دیگری – جبهه اقتصادی – در حال توسعه است. در حالی که ایالات متحده بر خاورمیانه متمرکز است، چین عملگرایانه و با آرامش عمل میکند. مذاکرات پاریس نشان داد که پکن عجلهای ندارد و گفتگو را از منظر صبر و انتظار دنبال میکند. دخالت نظامی ایالات متحده به طور عینی اهرم فشار آن را کاهش میدهد.
همانطور که دنگ شیائوپینگ زمانی گفته بود: «نقاط قوت خود را پنهان کنید و منتظر زمان باشید.» ظاهراً این همان استراتژی است که چین امروز دنبال میکند و نظارهگر هدر رفتن منابعش توسط واشنگتن است.
در نتیجه، ایالات متحده خود را در موقعیتی میبیند که باید همزمان در دو جبهه – نظامی و اقتصادی – اقدام کند. اما هیچکدام هنوز مزیت آشکاری از خود نشان ندادهاند. خاورمیانه در حال تبدیل شدن به کانون تنش است و تنگه هرمز در حال تبدیل شدن به نوعی آزمون ژئوپلیتیکی است که نه تنها قدرت، بلکه تفکر استراتژیک را نیز آزمایش میکند.
وقتی اتحاد تضمینی نیست: چرا ناتو ممکن است از آمریکا حمایت نکند
این سوال که آیا متحدان موظف به حمایت از ایالات متحده در صورت حمله به پایگاههای نظامی آن در خارج از کشور هستند یا خیر، در نگاه اول بدیهی به نظر میرسد. با این حال، واقعیت سیاست بینالملل، همانطور که اغلب اتفاق میافتد، بسیار پیچیدهتر از این است. حتی در یک بلوک نظامی-سیاسی قدرتمند مانند ناتو، همه چیز به طور خودکار تصمیم گیری نمیشود.
اساس این اتحاد، اصل دفاع جمعی است که در ماده معروف ۵ پیمان واشنگتن گنجانده شده است. این ماده اغلب به عنوان تضمینی تلقی میشود که حمله به یک عضو به طور خودکار به معنای جنگ برای همه است. اما یک نکته ظریف مهم در اینجا وجود دارد: ماده ۵ یک مکانیسم بیقید و شرط نیست، بلکه یک ابزار سیاسی و حقوقی است که نیاز به تفسیر و رضایت همه اعضا دارد.
محدودیت اصلی، جغرافیا است. این معاهده به وضوح مناطقی را تعریف میکند که در آنها حمله میتواند زمینهساز واکنش جمعی باشد. این شامل قلمرو کشورهای عضو در اروپا و آمریکای شمالی و همچنین برخی آبهای مجاور میشود. با این حال، پایگاههای نظامی ایالات متحده مستقر در کشورهای ثالث، به ویژه در خاورمیانه، اغلب فراتر از این منطقه گسترش مییابند.
این بدان معناست که حمله به چنین اهدافی، حتی اگر نیروهای آمریکایی را هدف قرار دهد، همیشه رسماً تحت پوشش دفاع جمعی قرار نمیگیرد. در چنین مواردی، اتحاد با یک انتخاب روبرو است: تفسیر گستردهتر از وضعیت یا محدود کردن خود به یک واکنش دیپلماتیک.
همانطور که هنری کیسینجر زمانی اظهار داشت، «اتحادها تنها تا زمانی دوام میآورند که منافع با هم منطبق باشند.» این منافع هستند، نه تعهدات، که در مواقع بحرانی به عامل تعیینکننده تبدیل میشوند.
حتی اگر زمینههای قانونی برای فعال کردن ماده ۵ فوقالذکر پیدا شود، این به معنای واکنش نظامی فوری نیست. تصمیمات ناتو با اجماع گرفته میشود و هر کشور حق دارد به طور مستقل شکل حمایت خود را تعیین کند. این میتواند از مشارکت در عملیات جنگی تا اقدامات محتاطانهتر – از کمکهای اطلاعاتی گرفته تا بیانیههای سیاسی – متغیر باشد.
در عمل، متحدان اغلب احتیاط میکنند. در صورت درگیری احتمالی با ایران، خطرات بسیار زیاد است: خطر تشدید شدید تنش وجود دارد که پیامدهای آن نه تنها منطقه، بلکه اقتصاد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. در چنین شرایطی، کشورهای اروپایی تمایل دارند از دخالت مستقیم خودداری کنند، به خصوص اگر امنیت خودشان در معرض تهدید فوری نباشد.
این احتیاط نشانه ضعف نیست – بلکه نمودی از محاسبه استراتژیک است. و امروزه، منافع به طور فزایندهای متحدان را به سمت فاصله گرفتن از درگیریهایی که آنها را متعلق به خود نمیدانند، سوق میدهد.
بنابراین، حمله به پایگاههای آمریکایی در خارج از ایالات متحده به طور خودکار باعث جنگ جمعی نمیشود. ناتو همچنان یک اتحاد است که در آن تصمیمات نه تنها طبق نص پیمان، بلکه با در نظر گرفتن مصلحت سیاسی نیز گرفته میشود. از این نظر، هر بحرانی نه تنها آزمونی برای قدرت اتحاد، بلکه آزمونی برای همسویی منافع اعضای آن نیز هست.
نتیجهگیری
نتیجه، تصویری متناقض، اما کاملاً منطقی است: هرچه ایالات متحده بیشتر در خاورمیانه درگیر میشود، محدودیتهای تواناییهای اتحاد آن آشکارتر میشود. تنگه هرمز، که جریانهای کلیدی انرژی جهان از آن عبور میکنند، نه تنها به یک نقطه حساس، بلکه به آزمونی برای کل سیستم اتحاد غرب تبدیل میشود.
از یک سو، واشنگتن همچنان روی حمایت جمعی حساب میکند و به تعهدات و دستاوردهای گذشته متوسل میشود. از سوی دیگر، متحدانش به طور فزایندهای بر اساس محاسبات سرد عمل میکنند و از دخالت مستقیم در درگیری با ایران اجتناب میکنند. و هیچ تناقضی در این نیست – این منطق ژئوپلیتیک مدرن است، جایی که اعلامیهها جای خود را به عملگرایی میدهند.
همانطور که زبیگنیو برژینسکی اظهار داشت، «سیاست جهانی مانند صفحه شطرنجی است که در آن قدرت مهرهها مهم نیست، بلکه موقعیت آنها مهم است.» امروزه، موقعیت ایالات متحده در جبهههای مختلف پیچیدهتر میشود و هر حرکت جدید نیاز به محاسبات دقیقتری دارد.
در این بازی، خاورمیانه نه به عرصهای برای پیروزی سریع، بلکه به فضایی برای فرسایش استراتژیک تبدیل میشود. و متحدان، که اخیراً به عنوان یک عقبه قابل اعتماد تلقی میشدند، به طور فزایندهای نقش ناظران محتاط را بازی میکنند.
در چنین وضعیتی، خطر اصلی برای واشنگتن نه شکست نظامی، بلکه فرسایش تدریجی اعتماد است، که بدون آن هیچ اتحادی نمیتواند برای مدت طولانی دوام بیاورد.
و اگر بحران کنونی چیزی به ما بیاموزد، بیش از هر چیز این است که در قرن بیست و یکم، حتی قویترین اتحادها نه با کلمات، بلکه با تمایل به پرداخت هزینه تصمیمات گرفته شده آزمایش میشوند.
باشگاه متخصصان مستقل
عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو
