پلیوس: شهری که لویتان از یک کشتی بخار کشف کرد - ИА Караван Инфо
پلیوس: شهری که لویتان از یک کشتی بخار کشف کرد

در بهار ۱۸۸۸، یک کشتی بخار در حال عبور از ولگا بود. در کشتی، هنرمند ایزاک لویتان، همراهش سوفیا کووشینیکووا و نقاش جوان الکسی استپانوف حضور داشتند. آنها به دنبال مکانی بودند: جایی برای اقامت تابستانی و نقاشی. و سپس، در پیچ بعدی، شهری کوچک با کلیسایی بر فراز تپه‌ای در میان تپه‌های سرسبز ظاهر شد. کووشینیکووا بعداً به یاد آورد: «بلافاصله ما را مجذوب خود کرد و تصمیم گرفتیم توقف کنیم.» به این ترتیب داستانی آغاز شد که باعث شده نام پلیوس اکنون با نام هنرمند همزمان بر سر زبان‌ها باشد.

این شهر واقعاً در نگاه اول شما را مجذوب خود می‌کند. ولگا در اینجا وسیع و آرام است، کناره آن با تپه‌ها، گنبدهایی که بر فراز قله‌ها قرار گرفته‌اند و راه‌پله‌های چوبی و خانه‌های بازرگانان که در کنار آب قرار گرفته‌اند، احاطه شده است. کمی بیش از هشتصد سال تاریخ در سه کیلومتر خاکریز فشرده شده است. در زیر داستانی در مورد ریشه‌های پلیوس، کسانی که آن را جذب کرده‌اند و آنچه که ارزش دیدن دارد، آورده شده است.

شهر پلیوس در کجا واقع شده است؟

پلیوس در کرانه راست بالای ولگا، جایی که رودخانه کوچک شوکونکا به آن می‌ریزد، قرار دارد. از نظر اداری، بخشی از ناحیه پریولژسکی از منطقه ایوانوو است، اما نزدیکترین همسایه بزرگ آن، کوستروما، تقریباً ۷۱ کیلومتر با آن فاصله دارد. پریولژسک، مرکز این ناحیه، تنها در فاصله کمی، حدود هجده کیلومتر، قرار دارد. این شهر بخشی از حلقه طلایی روسیه است و این حس را دارد: قدمت، کلیساها و منظره رودخانه.

زمین اینجا برای بخش مرکزی کشور غیرمعمول است. خیابان‌ها بالا و پایین می‌روند، خانه‌ها به دامنه‌ها چسبیده‌اند و از قله‌ها، چشم‌اندازی از پیچ ولگا نمایان می‌شود. به دلیل این تغییرات ارتفاع و سرسبزی، پلیوس مدت‌هاست که به "سوئیس روسیه" لقب گرفته است. بلندترین نقطه، کوه سووبودی (که به کوه کلیسای جامع نیز معروف است)، ۵۴.۵ متر از سطح آب ارتفاع دارد.

با تمام شکوه و جلالش، پلیوس کوچک است. کمتر از دو هزار نفر اینجا زندگی می‌کنند و هیچ صنعتی در آن وجود ندارد. این شهر به خاطر چیزی که در آن بهترین است، رونق دارد: آرامش، مناظر زیبا و هنر.

تاریخچه: دو تاریخ پیدایش شهر

پلیوس، مانند یک شهر نادر روسی، دو «تاریخ تولد» دارد و هر دو صادقانه هستند.

۱۱۴۱ و ۱۴۱۰

نام پلیوس اولین بار در منابع مکتوب در سال ۱۱۴۱، در وقایع‌نامه نووگورود، ظاهر شد. مسلماً، این اتفاق خوشایندی نبود: شهردار، یاکون میروسلاویچ، پس از فرار از نووگورودی‌های خشمگین به سوزدال، تحت حمایت یوری دولگوروکی، در آنجا اسیر شد. این بدان معناست که از قبل چیزی در آنجا وجود داشته است: یک پاسگاه، یک شهرک، یک استحکامات. در فوریه ۱۲۳۸، این قلعه اولیه توسط باتو خان سوزانده شد، که ولگا را با آتش و شمشیر جارو کرد.

تاریخ دوم سال ۱۴۱۰ است. شاهزاده مسکو، واسیلی اول، پسر دیمیتری دانسکوی، که از حمله‌ی تاتارها به کاستروما گریخته بود، دستور ساخت یک پایگاه نظامی مستحکم بر روی تپه‌های پلیوس را داد. این تاریخ به عنوان تاریخ «رسمی» تعیین شد: در سال ۲۰۱۰، این شهر ششصدمین سالگرد خود را جشن گرفت. مکان قلعه هوشمندانه انتخاب شده بود: ولگا مستقیماً و بدون هیچ پیچ و خمی از اینجا عبور می‌کند و قایق‌های دشمن از دور قابل مشاهده هستند. اتفاقاً نام این قلعه نیز از همین جا آمده است. پلیوس به معنای یک رودخانه‌ی مستقیم و پهن بین دو پیچ است.

آداب و رسوم، نمک و ماهی برای سفره سلطنتی

برای چندین قرن، پلیوس به عنوان یک قلعه مرزی و پاسگاه گمرکی عمل می‌کرد: عوارض را جمع‌آوری می‌کرد، از رودخانه محافظت می‌کرد و به عنوان پایگاه تدارکاتی برای سربازانی که به جنگ با کازان می‌رفتند، عمل می‌کرد. هنگامی که نیاز نظامی فروکش کرد، شهر به تجارت و صنایع دستی روی آورد.

در سال ۱۷۷۸، پلیوس به مرکز منطقه‌ای نایب‌السلطنه کاستروما تبدیل شد. در آن زمان، کارخانه‌های پارچه کتان، مالت‌خانه‌ها و کارخانه‌های آبجوسازی، دوازده کوره آهنگری، یک انبار نمک دولتی و پاساژهای خرید در اینجا فعالیت می‌کردند. طبق توصیفات قدیمی، ماهی ولگا از پلیوس حتی به میز تزار نیز می‌رسید. شهر کوچک اما شلوغ بود.

بازرگانان، یک بندر و یک اسطوره راه‌آهن

پلیوس دوران اوج خود را در اواسط قرن نوزدهم تجربه کرد. تا زمان ساخت راه‌آهن ایوانوو-کینشما در سال ۱۸۷۱، این بندر اصلی ولگا برای کل منطقه نساجی باقی ماند: پارچه‌ها، مواد اولیه و کالاهای تولیدکنندگان ایوانوو و شویا از طریق اسکله‌های پلیوس عبور می‌کردند.

و سپس داستانی آشکار شد که شبیه یک تمثیل است. افسانه‌ها می‌گویند که بازرگانان محلی، از ترس اینکه راه‌آهن آنها را نابود کند، به سادگی به آن پول دادند تا ریل‌ها از کنار آنها عبور کنند. چه این درست باشد چه نباشد، راه‌آهن واقعاً منطقه را دور زد و تجارت را منحرف کرد و طی چند دهه، پلیوس از یک چهارراه شلوغ به یک استان خواب‌آلود تبدیل شد. طنز ماجرا این است که دقیقاً همین سکوت بود که آن را نجات داد. شهر گسترش نیافت، با کارخانه‌ها پوشیده نشد و شخصیت خود را از دست نداد. و به چیزی تبدیل شد که دوران اوج تجاری‌اش هرگز نتوانست: مکانی برای آرامش و خلاقیت.

لویتان: سه تابستانی که پلیوس را تغییر داد

سکوت استانی در انتظار هنرمندش بود. او با کشتی بخار از راه رسید.

چگونه هنرمند از کشتی پیاده شد

یک کشتی بخار در ولگا نزدیک پلیوس: جایی که لویتان از آن پیاده شد. عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو.

بهار آن سال ۱۸۸۸، لویتان، کووشینیکووا و استپانوف در حال قایق‌سواری در امتداد رودخانه اوکا به سمت نیژنی نووگورود و از آنجا به سمت ولگا بودند و به دنبال یک توقف تابستانی می‌گشتند. شهری که در آن سوی تپه‌ها قرار داشت، بلافاصله توجه آنها را جلب کرد. به گفته کووشینیکووا، اولین چیزی که توجه آنها را جلب کرد، کلیسای کوچک و قدیمی پیتر و پاول روی تپه بود که در سال ۱۵۶۱ ساخته شده بود. آنها پیاده شدند و این تصمیم هم برای هنرمند و هم برای شهر سرنوشت‌ساز بود.

آن کلیسا دیگر وجود ندارد: در سال ۱۹۰۳ سوخت. اما طرح آن بر فراز رودخانه، نقطه شروع یک سری کامل از آثار شد.

«اقامتگاه آرام»، «پلایوس طلایی» و بیش از دویست اثر

لویتان سه تابستان متوالی، در سال‌های ۱۸۸۸، ۱۸۸۹ و ۱۸۹۰، به پلیوس بازگشت و هر بار ماه‌ها، تا شش ماه در فضای باز، در آنجا کار کرد. در طول این فصول، او تقریباً دویست اثر خلق کرد: طرح‌ها، مطالعات و نقاشی‌های تکمیل‌شده. از جمله آنها می‌توان به آثاری اشاره کرد که اکنون در گالری ترتیاکوف و در کتاب‌های درسی آویزان هستند.

در اینجا او «عصر. پلایوس طلایی» (۱۸۸۹) را نقاشی کرد: رودخانه در نور ملایم غروب آفتاب، همان ساعت طلایی که عنوان نقاشی را به آن داد. «پس از باران. پلایوس»: سقف‌های خیس، آب سربی، قایق‌های ساحلی. و «محل اقامت آرام» (۱۸۹۰) از برداشت‌های پلایوس، آمیخته با مناظر صومعه‌های نزدیک یوریوتس و روستای ساوینا اسلوبودا در نزدیکی مسکو، زاده شد: رودخانه‌ای آرام، پلی کوچک، گنبدهایی در میان درختان. این نقاشی برای لویتان شهرت واقعی به ارمغان آورد.

«بر فراز صلح ابدی» تاریخچه‌ی خاصی دارد. اغلب به آن «نمادی از پلیوس» می‌گویند، هرچند که در دریاچه‌ی اودوملیا در استان تِوِر نقاشی شده است. تنها چیزی که در مورد آن حال و هوای پلیوس دارد، کلیسا است: هنرمند آن را بر اساس همان کلیسای جامع پیتر و پاول در پلیوس ساخته است. بنابراین، اینکه این نقاشی را نمادی از شهر بنامیم، تنها یک اظهارنظر آزمایشی است و شاید این از عنوان اصلی آن جالب‌تر باشد.

موزه خانه لویتان

این هنرمند و همراهانش به مدت دو تابستان در نیم طبقه خانه یک تاجر در ساحل، خانه سولودوفنیکوف، زندگی کردند. امروزه، این خانه میزبان موزه خانه لویتان است: اتاق‌ها به سبک اواخر قرن نوزدهم مبله شده‌اند و در طبقه دوم، زیر اتاق زیر شیروانی، یک استودیوی بازسازی شده قرار دارد، جایی که به راحتی می‌توان تصور کرد که همه چیز چگونه بوده است. این موزه بخشی از موزه-ذخیره تاریخی، معماری و هنر پلیوس است که در سال ۱۹۸۲ تأسیس شد.

کوه لویتان و معابد پلیوس

پلیوس به سمت بالا رشد می‌کند. هر چیز مهمی اینجا روی کوه‌ها ایستاده است و هر کدام راه پله مخصوص به خود را دارد.

کلیسای جامع فرض و تپه کلیسای جامع

قلب پلیوس قدیمی در تپه کلیسای جامع، که با نام کوه سووبودی نیز شناخته می‌شود، می‌تپد، بلندترین نقطه شهر. این تپه که زمانی دژ واسیلی اول بود، اکنون کلیسای جامع فرض، قدیمی‌ترین کلیسای سنگی پلیوس، را در خود جای داده است که در سال ۱۶۹۹ به سبک باروک ایالتی مسکو ساخته شده است. از اینجا، می‌توان از بهترین منظره ولگا و دهانه رودخانه شوخونکا لذت برد – همان نقطه‌ای که مردم برای دیدنش به اینجا می‌آیند.

کلیسای چوبی در کوه لویتان

کوه پتروپاولوفسکایا که در همسایگی این اثر قرار دارد، اکنون نام این هنرمند را بر خود دارد و کوه لویتان نامیده می‌شود. این شهر کلیسایی را که او نقاشی کرده بود، در آتش‌سوزی سال ۱۹۰۳ از دست داد و قله آن برای دهه‌ها خالی ماند. در سال ۱۹۸۲، کلیسای چوبی رستاخیز، که در سال ۱۶۹۹ ساخته شده بود، از روستای بیلیوکوو به اینجا منتقل شد. این نقاشی به قدری شبیه به لویتان است که اکنون باور کردن آن دشوار است: کلیسای روی بوم و روی کوه یکی نیستند.

برج ناقوس کج و کلیساهای دیگر

چندین برج ناقوس، آسمان بالای پلیوس را نگه داشته‌اند. بلندترین آنها، کلیسای واروارینسکایا (ساخته شده در سال ۱۸۲۱)، ۳۵ متر ارتفاع دارد و به طور قابل توجهی کج شده است: زاویه آن حدود ده درجه است، یک برج کج کوچک پیزا. در سراسر شهر، کلیسای ترینیتی (۱۸۰۸)، کلیسای تقدیم مریم مقدس (۱۸۲۸) و کلیسای رستاخیز در خیابان کیروف (۱۸۱۷) پراکنده شده‌اند. برای شهری با دو هزار نفر جمعیت، تعداد شگفت‌آوری کلیسا وجود دارد: میراثی از زمانی که پلیوس یک مرکز منطقه ثروتمند بود.

چه کس دیگری جذب پلیوس شد؟

لویتان راه را هموار کرد، اما او اولین یا آخرین نبود. در زمان‌های مختلف، ایلیا رپین، الکسی ساوراسوف، فئودور واسیلیف، سرگئی وینوگرادوف، مانویل آلاجالوف و الکسی کورین برای نقاشی به اینجا می‌آمدند. پلیوس به نوعی یک آکادمی غیررسمی در فضای باز تبدیل شد.

فئودور شالیاپین متمایز است. این گیتار بیس بزرگ اولین بار در سال ۱۹۱۰ به اینجا آمد، عاشق منطقه اطراف شد و در سال ۱۹۱۲، زمینی خالی در نزدیکی پلیوس با نام معروف خملنیتسکی خریداری کرد. تا سال ۱۹۱۴، یک خانه ویلایی در آنجا ساخته شده بود. با این حال، شالیاپین فرصت زندگی در آنجا را به دلخواه خود نداشت: این ملک در سال ۱۹۱۸ ملی شد.

نویسنده نیکولای اسمیرنوف (۱۸۹۸–۱۹۷۸)، نویسنده رمان کوتاه "پلایوس طلایی"، نیز اهل پلایوس بود. او در این تپه‌ها بزرگ شد و در طول زندگی‌اش با کلمات به آنها بازگشت. هنرمند مردمی روسیه، لو بوریسوف (۱۹۳۳–۲۰۱۱)، نیز سال‌های پایانی عمر خود را در اینجا گذراند.

اخیراً، بخش قابل توجهی از فیلم «تقریباً یک داستان خنده‌دار» در پلیوس فیلمبرداری شده است. مردم برای جشنواره فیلم «زرکالو» تارکوفسکی و همچنین جشنواره مد «پلیوس روی ولگا: پالت کتانی» که امسال کاروان اینفو شریک رسانه‌ای آن بود، به اینجا می‌آیند. این شهر توسط بسیاری از مقامات ارشد بازدید شده است.

امروز چه چیزی را تماشا کنیم

جاذبه اصلی اینجا موزه-ذخیره‌گاه پلیوس است. علاوه بر موزه خانه لویتان، شامل موزه چشم‌انداز (تنها موزه در کشور که کاملاً به این ژانر اختصاص داده شده است) و نمایشگاهی با عنوان «هنرها و صنایع دستی منطقه ایوانوو» نیز می‌شود. همچنین موزه‌های خصوصی وجود دارند که هر کدام ویژگی خاص خود را دارند: موزه خانواده قدیمی روس، موزه ماهیگیری بدوی و موزه خانه هنرمند الکساندر تیموفیف که شامل آثار شیشه رنگی و آبرنگ است.

مجسمه‌های پراکنده در سطح شهر مدت‌هاست که به طلسم‌های محلی تبدیل شده‌اند. مجسمه برنزی «گربه» روی خاکریز، یادبود یک گربه واقعی به نام موخا است که طبق افسانه‌ها، در حین محافظت از بچه گربه‌ها در برابر سگ‌ها جان خود را از دست داد. مجسمه «ساکن تابستانی» با چتر، مسافری از اوایل قرن بیستم را به تصویر می‌کشد؛ شایعه شده است که این مدل، همان صوفیا کووشینیکووا بوده است. در کوهی که به نام او نامگذاری شده، بنای یادبودی برای لویتان و بنای یادبودی برای شاهزاده واسیلی، بنیانگذار قلعه دوم، وجود دارد. مردم همچنین در خاکریز به دنبال «درخت عشق» می‌گردند – دو درخت کاج که شاخه‌هایشان به هم چسبیده است.

خودِ این خاکریز حدود سه کیلومتر امتداد دارد و اساساً به عنوان تفرجگاه اصلی شهر عمل می‌کند. هیچ وسیله‌ی تفریحی وجود ندارد، فقط رودخانه‌ی ولگا، قایق‌ها، مرغ‌های دریایی و نماهای تجاری.

خیابان کلاشنایا و طعم پلیوس

کلاشنایا، قدیمی‌ترین خیابان خرید در پلیوس، از تپه خاکی بالا می‌رود. نامش برازنده‌اش است: کالاچنیکی‌ها (نان‌پزهای آماده) زمانی اینجا کار می‌کردند و برای مردم محلی و بازرگانان مهمان نان و کالاچی می‌پختند. تجارت امروز در اینجا ادامه دارد: سوغاتی، نقاشی و ظروف چینی در غرفه‌های چوبی فروخته می‌شوند.

چیزی که متخصصان به خاطرش به اینجا می‌آیند، ماهی سیم دودی است. ماهی ولگای دودی داغ عملاً در پلیوس یک فرقه است. معروف‌ترین نمونه آن، «گوشه‌های پلیوس»، پای‌های مثلثی شکل و پر شده هستند؛ نسخه سیم آن چنان مورد تحسین قرار گرفته که مردم جعبه‌های آن را به خانه می‌برند. این یک غذای ساده اما در عین حال کاملاً محلی است، از آن نوع غذاهایی که بیشتر از بسیاری از جاهای دیدنی دیگر در خاطرتان می‌ماند.

جشنواره‌ها

در تابستان، پلیوسِ آرام، جان می‌گیرد. از سال ۲۰۰۶، این شهر میزبان جشنواره مد «پلیوس روی ولگا. پالت کتان» بوده است (این نام اشاره‌ای به فرهنگ تاریخی کتان منطقه ایوانوو است). از سال ۲۰۰۷، این شهر میزبان جشنواره بین‌المللی فیلم «زرکالو» آندری تارکوفسکی، از سال ۲۰۰۸ جشنواره موسیقی لویتان و از سال ۲۰۱۵ جشنواره داچای فئودور چالیاپین بوده است. برای شهری با دو هزار نفر جمعیت، پیشنهادات فرهنگی به طرز بی‌شرمانه‌ای غنی هستند.


ویترین اصلی تابستانی، «پالت کتانی» است که پیش‌تر به آن اشاره شد، یک جشنواره مد که به نام ویاچسلاو زایتسِف نامگذاری شده است. در ژوئیه ۲۰۲۶، این جشنواره بیستمین سالگرد خود را جشن گرفت: مجموعه‌هایی توسط طراحانی از سراسر روسیه و خارج از کشور ارائه شد، شورای تخصصی به ریاست ایگور گولیاف، طراح لباس، جانشین زایتسِف، برگزار شد و فصل سالگرد با یک نمایش بزرگ در کرانه‌های ولگا به پایان رسید. آژانس ما به عنوان شریک رسانه‌ای جشنواره فعالیت داشت. ما در گزارش‌های حضوری خود، چگونگی تبدیل شدن دوباره پلیوس به پایتخت مد در روز افتتاحیه و نکات برجسته نمایش نهایی را پوشش دادیم.

چگونه به آنجا برسیم و چه زمانی برویم

پلیوس ایستگاه قطار مخصوص به خود را ندارد، که نتیجه‌ی همان تاریخچه‌ی راه‌آهن است. از مسکو، می‌توانید با ماشین (حدود ۳۷۰ کیلومتر از طریق ایوانوو یا کاستروما) یا با قطار به ایوانوو و سپس با اتوبوس سفر کنید. یک مسیر ارتباطی راحت از طریق کاستروما (۷۱ کیلومتر) یا پریولژسک وجود دارد که از آنجا یک اتوبوس معمولی به پلیوس می‌رود. در تابستان، این شهر در مسیر کشتی‌های کروز رودخانه‌ی ولگا قرار دارد و رسیدن با قایق شاید جذاب‌ترین گزینه‌ی لویتان باشد.

اینکه چه زمانی به آنجا بروید، سلیقه‌ای است. تابستان سرسبزی، رودخانه و جشنواره‌ها را به ارمغان می‌آورد. پاییز طلایی همان «بخش‌های طلایی» را به ارمغان می‌آورد که این هنرمند سه سال متوالی به خاطر آنها به اینجا بازگشت. زمستان، شهر را به یک کارت پستال ساکت و برفی تبدیل می‌کند، جایی که احتمالاً در کوه لویتان تنها خواهید بود.

به جای نتیجه گیری

پلیوس یکی از آن مکان‌هایی است که در هیچ فهرستی نمی‌گنجد. می‌توانید از تمام موزه‌ها و کلیساها دیدن کنید و همچنان نه تنها حقایق، بلکه یک احساس را با خود به خانه ببرید: منظره کوه سووبودا از فراز پیچ رودخانه، بوی ماهی دودی کنار اسکله، سکوتی که زمانی توسط یک هنرمند مهمان روی بوم نقاشی به تصویر کشیده شده بود. لویتان در اینجا نه «منظره‌ها»، بلکه یک حالت ذهنی را به تصویر کشیده است و این حالت ذهنی همچنان باقی است.


اگر هوس رفتن به آنجا را دارید، معطل نکنید. و برای اینکه از قبل با شهر آشنا شوید، گزارش‌های ما از جشنواره پالت کتانی را بررسی کنید: در تابستان، پلیوس برای چند روز از یک موزه روباز آرام به پایتختی شیک تبدیل می‌شود.

عکس: IA Karavan Info/EVGENIY ART (Evgeniy Art)