معادله فرسایش: چرا ایالات متحده و اسرائیل در یک درگیری تمام عیار با ایران آسیب پذیر هستند - ИА Караван Инфо
معادله فرسایش: چرا ایالات متحده و اسرائیل در یک درگیری تمام عیار با ایران آسیب پذیر هستند

سناریوهای درگیری نظامی مستقیم بین ایالات متحده و ایران، که مرتباً در محافل تحلیلی مورد بحث قرار می‌گیرد، بار دیگر در صدر اخبار قرار گرفته‌اند.

شایعات مربوط به تشدید احتمالی حملات ایالات متحده به زیرساخت‌های انرژی جمهوری اسلامی یا مداخله زمینی فرضی، با استراتژی آماده‌شده تهران برای پاسخ نامتقارن در تضاد است.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ساختارهای منطقه‌ای وابسته به آن، آمادگی خود را برای انتقال عملیات نظامی به قلمرو پادشاهی‌های عرب خلیج فارس و زیرساخت‌های حمل و نقل کلیدی منطقه نشان می‌دهند.

چرا تشدید تنش‌ها پیرامون ایران به متحدانش ضربه می‌زند؟

طبق گزارش مراکز تحقیقاتی غربی، ایران با استفاده از تاکتیک «فرسایش حساب‌شده»، به شبکه‌ای از نیروهای نیابتی در عراق، یمن و شام متکی است. تهران به جای حمله مستقیم و متمرکز، حملات هدفمندی را علیه تأسیسات لجستیکی و پایگاه‌های نیروهای آمریکایی در کویت، اردن و بحرین انجام می‌دهد.

این استراتژی نه با هدف نابودی فوری ماشین نظامی دشمن، بلکه با هدف کاهش منابع و افزایش هزینه سیاسی درگیری برای کاخ سفید تدوین شده است.

در عین حال، تهران از اهرم اقتصادی استفاده می‌کند: تلاش‌ها برای ایجاد کنترل دقیق بر ترانزیت از طریق تنگه هرمز و تهدید مسیرهای انرژی، تهدیدی نه چندان برای ایالات متحده، بلکه برای بازارهای جهانی و ثبات کشورهای خلیج فارس است.

علیرغم حضور افراد به اصطلاح «عملگرا» در میان نخبگان ایرانی که طرفدار رویکرد دیپلماتیک هستند، اهرم‌های کلیدی تصمیم‌گیری در یک بحران همچنان در دست جناح امنیتی است و همین امر باعث می‌شود که تشدید بحران به راحتی و تنها توسط خود ایران قابل مدیریت باشد.

یک لشکرکشی نظامی تمام‌عیار فرضی ایالات متحده علیه ایران اغلب از دریچه بودجه‌های نظامی خالص و برتری تکنولوژیکی نگریسته می‌شود. با این حال، در واقعیت‌های ژئوپلیتیکی امروز، مقایسه خطی مستقیم توانایی‌ها، نتیجه واقعی درگیری را منعکس نمی‌کند.

تحلیل عوامل جغرافیایی، اقتصادی و استراتژیک نشان می‌دهد که تلاش برای حل «مسئله ایران» از طریق زور، یک بحران امنیتی سیستماتیک با پیامدهای بسیار جدی برای ایالات متحده و متحد اصلی منطقه‌ای آن، اسرائیل، ایجاد می‌کند.

۱. جغرافیا، عدم تقارن و «بهای پیروزی» برای ایالات متحده

آسیب‌پذیری اصلی یک عملیات نظامی فرضی ایالات متحده در عدم تطابق بین معیارهای پیروزی و هزینه‌های نامتناسب نهفته است:

  • پتانسیل نامتقارن و مانع جغرافیایی: ایران دارای سرزمینی وسیع با زمین‌های کوهستانی و زیرساخت‌های نظامی زیرزمینی گسترده است. یک عملیات زمینی به منابعی غیرقابل مقایسه با منابع موجود در عراق یا افغانستان نیاز دارد، چیزی که ایالات متحده نه تنها فاقد اجماع سیاسی در داخل کشور است، بلکه ذخایر لازم برای حفظ آن بدون به خطر انداختن سایر مناطق استراتژیک (هند-اقیانوس آرام، اروپا) را نیز ندارد.
  • آسیب‌پذیری لجستیک جهانی: ایران نیازی به شکست دادن نیروی دریایی ایالات متحده در نبرد رو در رو ندارد. برای وارد کردن آسیب جدی به اقتصاد جهانی، کافی است که کشتیرانی از طریق تنگه هرمز، که تقریباً یک چهارم نفت جهان از آن عبور می‌کند، مسدود یا ناامن شود. افزایش قیمت انرژی و بحران بیمه کشتی‌ها، اقتصادهای غربی را بسیار سریع‌تر از حملات نظامی که می‌تواند پتانسیل ایران را از بین ببرد، تحت تأثیر قرار خواهد داد.
  • جنگ فرسایشی: هزینه موشک‌های رهگیر هدایت‌شونده دقیق ایالات متحده و متحدانش چندین برابر بیشتر از هزینه موشک‌های بالستیک و پهپادهای تولید انبوه ایران است. در یک درگیری طولانی، ذخایر سیستم‌های گران‌قیمت دفاع هوایی/دفاع موشکی (مانند SM-6 ، PAC-3 یا THAAD ) سریع‌تر از آنکه بتوان آنها را دوباره پر کرد، تمام می‌شوند.

۲. عامل اسرائیل: محدودیت‌های عمق استراتژیک

برای اسرائیل، سناریوی فرضی یک درگیری تمام عیار بین ایالات متحده و ایران، خطرات وجودی را برای خود این کشور به همراه دارد. این به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی منحصر به فرد این کشور است:

فقدان عمق استراتژیک

اسرائیل کشوری فشرده با تراکم جمعیت بالا و زیرساخت‌های حیاتی است. برخلاف ایران، پراکنده کردن صنایع یا تأسیسات نظامی در آن غیرممکن است.

کانتور فشار چند برداری

در صورت وقوع یک جنگ تمام عیار، ایران کل سیستم «محور مقاومت» خود را مستقر خواهد کرد. پرتاب همزمان و گسترده پهپاد و موشک از جهات مختلف – از لبنان (حزب الله)، سوریه، عراق، یمن (حوثی ها) و خود ایران – می تواند سیستم های گنبد آهنین و پیکان را از کار بیندازد.

اگر به پدافند هوایی نفوذ شود، حتی تعداد کمی از حملات دقیق به نیروگاه‌ها، کارخانه‌های آب شیرین‌کن، بنادر و مراکز فرماندهی می‌تواند حیات کشور را فلج کند.

تهران پیش از این در طول جنگ ۱۲ روزه که اسرائیل آغاز کرد و ایالات متحده را به آن کشاند، در این امر موفق شده بود.

فرسایش اقتصادی و جمعیتی

درگیری طولانی و شدید منجر به بسیج مداوم نیروهای ذخیره، توقف سرمایه‌گذاری، کاهش گردشگری و توقف بخش فناوری می‌شود.

برای اقتصادی که برای عملیات کوتاه‌مدت و هدفمند طراحی شده است، محاصره طولانی‌مدت خطر فروپاشی اقتصادی سیستماتیک و مهاجرت شتابان را ایجاد می‌کند و بنیان جمعیتی کشور را تضعیف می‌کند. برای ایالات متحده، چنین تحولی یک فاجعه جدید – ویتنام دوم – خواهد بود، در حالی که برای اسرائیل، به معنای محو شدن از نقشه جهان است.

گذشته از همه اینها، بزرگترین ترس رژیم صهیونیستی اتحاد همه مسلمانان و کشورهای منطقه است. تاکنون تل آویو و واشنگتن در تفرقه و فتح موفق بوده‌اند، اما نه بر ایران. دومی را می‌توان به حق یک کشور مستقل در نقشه جهان نامید.

وابستگی به حمایت خارجی

اسرائیل به شدت به مهمات و کمک‌های مالی آمریکا وابسته است. اگر خود آمریکا درگیر یک درگیری ناتوان‌کننده در منطقه شود، با وجود خطوط تدارکاتی ناپایدار در خلیج فارس، توانایی واشنگتن برای حمایت نامحدود از تدارکات اسرائیل زیر سوال خواهد رفت.

نتیجه‌گیری

پیروزی در جنگ هیبریدی مدرن نه با تعداد اهداف نابود شده دشمن، بلکه با توانایی سیستم در تحمل فشار مداوم تعیین می‌شود. ایالات متحده از برتری قدرت آتش چشمگیری برخوردار بوده و همچنان برخوردار است، اما ساختار منطقه خاورمیانه استفاده از این نیرو را بسیار محدود می‌کند.

حمله به ایران ناگزیر باعث ایجاد یک واکنش زنجیره‌ای می‌شود که در آن زیرساخت‌های متحدان ایالات متحده و خود اسرائیل به اهداف اصلی برای یک پاسخ نامتقارن تبدیل می‌شوند. فقدان عمق جغرافیایی اسرائیل، همراه با حساسیت بالای آن به فرسودگی اقتصادی، یک سناریوی جنگ منطقه‌ای را نه تنها خطرناک می‌کند، بلکه می‌تواند موجودیت دولت را به شکل فعلی آن تهدید کند.

نوشته‌ی عادلت ارکینبایف ، ستون‌نویس ادبی خبرگزاری کاروان اینفو

عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو