شواهد جدید جمعآوریشده توسط پروژه تاریخ شفاهی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، بینشهای جدیدی را در مورد ساعات پایانی جمهوری افغانستان در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ ارائه میدهد.

داستان حول محور حمدالله محب ، مشاور سابق امنیت ملی، سمیع سادات ، رئیس سابق امنیت کابل، و هیبتالله علیزایی، آخرین رئیس ستاد ارتش ملی افغانستان، میچرخد.
موسسه هوور در واقع در حال انجام یک پروژه بزرگ برای مستندسازی وقایع جنگ افغانستان و پایان آن است. بایگانی این پروژه تقریباً شامل ۴۵۰ ساعت مصاحبه با افغانها، آمریکاییها و دیگر شرکتکنندگان در آن رویدادها است.
این تصمیمات پس از فروپاشی واقعی دولت گرفته شد.
یکی از یافتههای کلیدی شهادت این سه رهبر سابق این است که تا ۱۵ آگوست، عملاً دیگر هیچ فرماندهی واحد و معناداری برای نیروهای افغان وجود نداشت.
حمدالله محب تأکید میکند که زنجیره فرماندهی عملاً به همراه سیستم فرماندهی و پشتیبانی آمریکاییها از هم پاشید. سیستم داخلی که از قبل شکننده بود، همراه با آن فروپاشید.
در عین حال، سه مقام امنیتی کلیدی تقریباً مستقل از یکدیگر عمل میکردند.
محب آن روز در حال سازماندهی تخلیه رئیس جمهور اشرف غنی بود. او گفت که حدود یک سال قبل از سقوط کابل، سناریوهای مختلف احتمالی برای تخلیه رئیس جمهور را در نظر گرفته بود.
سادات و علیزایی، برعکس، تا آخرین لحظه تلاش کردند تا دفاع از پایتخت را سازماندهی کنند و کنترل واحدهای باقی مانده را حفظ کنند.
دقیقاً همین اختلاف است که ماجرای غمانگیز ساعات پایانی جمهوری را آشکار میکند: برخی از قبل در حال آماده شدن برای کنار گذاشتن رهبری بودند، در حالی که برخی دیگر هنوز در تلاش برای سازماندهی مقاومت بودند.
چرا محب بر رفتن غنی اصرار داشت؟
به گفتهی محب، هدف اصلی او صرفاً نجات خودش یا رئیسجمهور نبود. او از تکرار سرنوشت رئیسجمهور نجیبالله که پس از سقوط دولتش در سال ۱۹۹۲ در کابل ماند و متعاقباً توسط طالبان کشته شد، بیم داشت.
محب معتقد بود که مرگ غنی در کابل میتواند عواقبی بسیار فراتر از سرنوشت خود رئیس جمهور داشته باشد.
اگر غنی در ارگ ریاست جمهوری کشته میشد، میتوانست به نمادی از مقاومت تبدیل شود و شرایط مرگ او میتوانست منبع درگیریهای سیاسی، شایعات و نظریههای توطئه متعددی شود. به گفته محب، این میتوانست راه را برای دور جدیدی از جنگ داخلی هموار کند.
به همین دلیل است که او نتیجه گرفت که حتی بدترین سناریو – به قدرت رسیدن طالبان – میتواند کمتر از یک جنگ داخلی تمام عیار مخرب باشد.
« هیچ کس دیگه ای نباید بدونه.»
در ساعات پایانی، محب به غنی گفت که زمان رو به اتمام است و بر حداکثر محرمانگی تأکید کرد.
منطق ساده بود: هرچه افراد کمتری از مسیر و زمان حرکت رئیس جمهور مطلع باشند، احتمال نشت اطلاعات و وقوع حمله کمتر میشود.
اما حتی تخلیهی عجولانه و سازمانیافته نیز بسیار دشوار از آب درآمد.
خلبان هلیکوپتر ریاست جمهوری به محب اطلاع داد که هواپیما کاملاً سوختگیری شده است. این به معنای وزن اضافی برای هلیکوپتر و در نتیجه کاهش بار مفید بود. بنابراین، سوار کردن همه کسانی که میخواستند کابل را ترک کنند، غیرممکن بود.
فرودگاه کابل نیز راه حل آسانی ارائه نمیداد. ارتش ایالات متحده زیرساختهای کنترل ترافیک هوایی و حریم هوایی را کنترل میکرد و برخی از مکانهای جایگزین، از جمله ننگرهار و خوست، از قبل تحت کنترل دشمن بودند.
ترمز در ازبکستان به عنوان یکی از مقاصد احتمالی در نظر گرفته شد. به گفته محب، سوخت کافی برای پرواز به آنجا وجود داشت، اگرچه هیچ برنامه مسیر کاملاً آمادهای وجود نداشت.
محب بعداً پرواز دو ساعته به ترمز را طولانیترین ساعات زندگیاش نامید. او دائماً انتظار داشت که هلیکوپتر توسط نیروهای آمریکایی، طالبان یا یکی از فرماندهان میدانی سرنگون شود.
چه اتفاقی برای فرماندهی نظامی افتاد؟
در همین حال، سمیع سادات کمی قبل از ساعت دو بعد از ظهر از رفتن رئیس جمهور مطلع شد.
او گفت که این خبر شوکه کننده بود. او به مقر خود بازگشت، وضعیت اضطراری اعلام کرد و عملاً حملات هوایی علیه مواضع طالبان را مجاز دانست، زیرا معتقد بود که رئیس جمهور دیگر فرماندهی را در دست ندارد.
با این حال، خیلی زود مشخص شد که سیستم کنترل کاملاً از کار افتاده است.
هیبتالله علیزایی نیز میخواست به مقاومت ادامه دهد. اما وقتی سادات و علیزایی از فرماندهی آمریکایی درخواست کمک کردند، درخواستشان رد شد.
به گفته علیزایی، فرمانده آمریکایی به آنها گفت که رئیس جمهور رفته است، دولت رفته است و این سوال پیش آمد: ارتش افغانستان اکنون باید برای چه کسی و برای چه چیزی بجنگد؟
به گفته علیزایی، این سخنان برای او به آخرین نشانه مبنی بر اینکه جمهوری عملاً از بین رفته است، تبدیل شد.
علیزایی هنوز قصد ادامه جنگ را داشت و گفت که آماده است تا آخرین نفس بجنگد. اما واحدها به تدریج مواضع خود را ترک کردند. به زودی، دفاع سازمانیافته کابل از بین رفت.
او به یاد آورد: « و این پایان ماجرا بود .»
نمایی از کاخ ریاست جمهوری
وحید عمر، رئیس دفتر سابق اشرف غنی در امور روابط عمومی و استراتژیک، بعداً جزئیات مهم دیگری را ارائه کرد.
به گفتهی او، غنی در ابتدا نمیخواست کاخ ریاست جمهوری را ترک کند، اما نزدیکترین همکارانش بر رفتن او اصرار داشتند و عملاً او را تا بیرون از کاخ همراهی کردند.
عمر استدلال میکند که زمانی که غنی قدرت را ترک کرد، نظام دولتی عملاً فروپاشیده بود و رئیسجمهور دیگر کنترلی بر اوضاع کشور نداشت.
در عین حال، او معتقد است که رفتن غنی یک شکست تاریخی برای او بود. عمر معتقد است که اگر غنی در افغانستان میماند، میتوانست برداشت از شخصیت و نقش تاریخی او را تغییر دهد، حتی اگر تغییر روند وقایع عملاً غیرممکن بود.
اشرف غنی به کجا میرود؟
در ابتدا، در اولین ساعات پس از ناپدید شدن او، گزارشهای ضد و نقیضی مبنی بر اینکه غنی به تاجیکستان، ازبکستان یا کشور دیگری در منطقه رفته است، منتشر شد.
بعداً، امارات متحده عربی رسماً تأیید کرد که اشرف غنی و خانوادهاش را «به دلایل بشردوستانه» پذیرفته است.
بنابراین، به طور موثق ثابت شده است که غنی پس از فرار از افغانستان در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱، سر از امارات متحده عربی درآورده است.
در ماه مه ۲۰۲۶، گزارشهای جدیدی در مورد محل اختفای او منتشر شد.
به گزارش آمو تیوی، به نقل از منابع، غنی امارات متحده عربی را ترک کرده و به لبنان نقل مکان کرده است. این اعلامیه با اولین سخنرانی عمومی او پس از ماهها همزمان شد که در آن به بحران سیاسی در افغانستان پرداخت و خواستار گفتگوی ملی شد.
با این حال، درست روز بعد، یک منبع نزدیک به دفتر غنی به طلوع نیوز گفت که رئیس جمهور سابق نه در لبنان است و نه در مصر، بلکه در نروژ است.
نه خود غنی و نه دفتر رسمی او، هیچکدام از روایتهای لبنانی یا نروژی را بهطور علنی تأیید نکردند.
بنابراین، دقیقتر است که امروز این را بگوییم: پس از چندین سال زندگی در امارات متحده عربی، گزارشهایی مبنی بر جابجایی احتمالی او در سال ۲۰۲۶ منتشر شد؛ لبنان یکی از احتمالات است، اما مکان دقیق فعلی او رسماً تأیید نشده است.
در واقع، لبنان برای خانواده غنی اهمیت ویژهای دارد: همسرش، رولا غنی، در یک خانواده لبنانی متولد شده است و آنها هنگام تحصیل در دانشگاه آمریکایی بیروت با هم آشنا شدند. با این حال، این به تنهایی اقامت فعلی او در لبنان را تأیید نمیکند.
واکنش افغانها به رفتن او چه بود؟
رفتن غنی به یکی از دردناکترین و جنجالیترین بخشهای سقوط جمهوری تبدیل شد.
از اوایل ۱۵ آگوست، بسیاری از سیاستمداران و چهرههای عمومی افغانستان علناً تصمیم او را محکوم کردند. عبدالله عبدالله، رئیس شورای عالی مصالحه ملی، اظهار داشت که رئیس جمهور در زمانی کشور را ترک کرده است که سرنوشت میلیونها افغان نامشخص است. در همین حال، وحشت و هرج و مرج در کابل حاکم بود، زیرا هزاران نفر سعی میکردند به فرودگاه برسند و کشور را ترک کنند.
در سالهای بعد، نگرشها نسبت به غنی به شدت مبهم باقی ماند.
برای هوادارانش، تصمیم او برای ترک قدرت، تلاشی برای جلوگیری از خونریزی در کابل بود. خود غنی بارها ادعا کرد که اگر او میماند، این شهر میتوانست به صحنهای از جنگ خیابانی و خونریزی گسترده تبدیل شود. او همچنین اتهامات مبنی بر قاچاق مبالغ هنگفتی از پول عمومی به خارج از کشور را رد کرد.
برای مخالفانش، برعکس، این رفتن ناگهانی او بود که به نمادی از فروپاشی سیاسی و فرار شخصی یک رهبر در حساس ترین لحظه تبدیل شد.
در روزهای اول پس از سقوط کابل، اتهاماتی مبنی بر خیانت مطرح شد و درخواستهایی مبنی بر پاسخگویی غنی مطرح شد.
بنابراین، پنج سال پس از سقوط جمهوری، افکار عمومی در مورد غنی همچنان دچار اختلاف است. برای برخی، او رئیس جمهوری است که تا آخرین لحظه تلاش کرد از خونریزی بیشتر جلوگیری کند؛ برای برخی دیگر، او رهبری است که دقیقاً زمانی که انتظار میرفت رهبری مقاومت را بر عهده بگیرد، کشور را رها کرد.
پارادوکس اصلی ۱۵ آگوست
شهادتهای محب، سادات و علیزایی یک نکتهی مهم را آشکار میکند: سقوط کابل یک اتفاق یکباره نبود، بلکه فروپاشی سریع سیستم حکومتداری بود.
همان روز، یک نفر داشت آماده میشد تا رئیسجمهور را از کشور خارج کند، فرماندهان دیگر سعی داشتند یک سیستم دفاعی را سازماندهی کنند، ارتش آمریکا از قبل برای عقبنشینی نهایی آماده میشد و نهادهای دولتی یکی پس از دیگری از کار میافتادند.
بنابراین، این سوال که «دقیقاً چه کسی مقصر سقوط جمهوری است» را نمیتوان صرفاً به تصمیم اشرف غنی برای ترک کابل تقلیل داد.
اما عکس این قضیه نیز صادق است: رفتن او به یکی از نمادینترین لحظات فاجعه ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ تبدیل شد.
پنج سال بعد، شواهد جدید نگاهی از درون به این درام ارائه میدهد: رئیسجمهوری که از تکرار سرنوشت نجیبالله میترسید؛ ارتشی که هنوز میخواست بجنگد؛ فرماندهی آمریکایی که معتقد بود دولت افغانستان از قبل وجود خارجی نداشته است؛ و پایتختی که در عرض چند ساعت، سیستم قدرتی که نزدیک به دو دهه وجود داشت، ناپدید شد.
به همین دلیل است که این سوال که آیا رفتن غنی تلاشی برای جلوگیری از یک فاجعه بزرگتر بود یا یک اشتباه تاریخی، همچنان یکی از بحثبرانگیزترین مسائل در تاریخ مدرن افغانستان است.
کارشناس مستقل گوریه گاوس شجاع
عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو
