در بحبوحه اعتراضات فزاینده داخلی در ایران و افزایش تهدیدهای آشکار دونالد ترامپ، موضوع مداخله نظامی احتمالی آمریکا با حمایت اسرائیل بار دیگر در کانون توجه رسانهها و سیاستمداران جهانی قرار گرفته است. در نگاه اول، این تهدیدها تحت پوشش حمایت از معترضان و حفاظت از حقوق بشر ارائه میشوند، اما در نگاه عمیقتر، سوالات اساسی در مورد اهداف واقعی، پیامدهای منطقهای و تأثیر جهانی چنین اقدامی مطرح میشود.

۱. جنگ ۱۲ روزه: چرا نیروی نظامی لزوماً به تغییر رژیم منجر نمیشود
تجربه یک رویارویی کوتاه و مستقیم بین ایران و اسرائیل نشان داد که قدرت نظامی به تنهایی منجر به تغییر در ساختار قدرت سیاسی نمیشود. این تجربه سه واقعیت کلیدی را آشکار کرد:
• تهدید خارجی باعث تحکیم داخلی میشود: حتی گروههای مخالف نیز موضع دفاع از تمامیت ارضی کشور را اتخاذ میکنند.
• حملات نظامی میتواند به زیرساختها آسیب برساند، اما مشروعیت سیاسی قدرت را از بین نمیبرد.
• دخالت خارجی اغلب بهانه ای به دست حکومت می دهد تا اعتراضات داخلی را با شدت بیشتری سرکوب کند.
بنابراین، اگر هدف آمریکا تغییر رژیم باشد، تجربه نشان میدهد که گزینه نظامی نه تنها بیاثر است، بلکه میتواند نتیجه معکوس نیز داشته باشد.
۲. تناقض مشروعیت اخلاقی: از غزه تا تهران
یکی از چالشهای اصلی این سناریو، بحران مشروعیت اخلاقی برای ایالات متحده و اسرائیل است. دولت اسرائیل که در سالهای اخیر، بهویژه در غزه، با اتهامات مربوط به تلفات گسترده غیرنظامیان مواجه بوده است، اکنون ادعا میکند که از مردم ایران حمایت میکند. این تناقض، روایت غربیها را در افکار عمومی منطقه بهطور جدی تضعیف میکند.
برای بسیاری در جهان اسلام و فراتر از آن، یک سوال طبیعی مطرح میشود:
چگونه بازیگری که متهم به نقض سیستماتیک حقوق بشر است میتواند نقش «ناجی مردم ایران» را ایفا کند؟
۳. اهداف واقعی ایالات متحده: تغییر رفتار یا مهندسی قدرت؟
هنگام تحلیل اهداف واشنگتن، سه سناریوی احتمالی قابل شناسایی است:
۱. تغییر رفتار جمهوری اسلامی (فشار برای امتیازات منطقهای و هستهای)
۲. تضعیف ساختار قدرت بدون برچیدن کامل آن
۳. تغییر کامل نظام سیاسی
با این حال، دادههای موجود نشان میدهد که هیچ یک از این اهداف را نمیتوان از طریق یک حمله نظامی محدود یا حتی گسترده تضمین کرد. خطر تبدیل شدن درگیری به یک جنگ منطقهای همچنان بسیار بالاست.
۴. پاسخ ایران: مهار و مقابله با تهدید
مقامات ایرانی، ترامپ را «قمارباز» مینامند و بر استراتژی بازدارندگی فعال تأکید میکنند. تهران هشدار داده است که هرگونه حمله آمریکا با تلافی علیه تمام پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه مواجه خواهد شد.
چنین سناریویی میتواند عواقبی بسیار فراتر از ایران داشته باشد:
• بیثباتسازی خلیج فارس
• تهدیدی برای مسیرهای انرژی جهانی
• دخالت مستقیم متحدان ایالات متحده در این درگیری
این امر منجر به هزینههای جدی برای اقتصاد جهانی و سیستم امنیتی بینالمللی خواهد شد.
۵. آیا این آخرین ریسک ترامپ است؟
برای دونالد ترامپ، حمله نظامی به ایران میتواند به یک قمار سیاسی بزرگ تبدیل شود:
• در داخل ایالات متحده – نمایش قدرت، انحراف توجه عمومی و بسیج رأیدهندگان
• در سطح جهانی – تلاشی برای ترمیم وجهه ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت بلامنازع
با این حال، ریسک این سرمایهگذاری بسیار بالاست. شکست یا درگیری طولانی میتواند:
• تسریع تضعیف جایگاه جهانی ایالات متحده
• ایجاد تردید در میان متحدان سنتی
• گسترش حوزه نفوذ چین و روسیه
در این چارچوب، حمله به ایران میتواند نه اوج قدرت آمریکا، بلکه آغاز افول سیستماتیک و فرسایشی آن باشد.
۶. پیامدهای جهانی: جهان اسلام و افکار عمومی بینالمللی
حمله نظامی به ایران بسیار محتمل است:
• موج جدیدی از همبستگی را در جهان اسلام ایجاد خواهد کرد
• احساسات ضد آمریکایی را افزایش خواهد داد
• روایت ایالات متحده را به عنوان قدرتی که به جای میل به صلح، منافع خود را دنبال میکند، تقویت خواهد کرد.
در نتیجه، شکاف بین غرب و بخش قابل توجهی از جامعه جهانی عمیقتر خواهد شد.
نتیجهگیری
مداخله نظامی آمریکا علیه ایران به احتمال زیاد نه به تغییر سیاسی، بلکه به موارد زیر منجر خواهد شد:
• تقویت ساختار قدرت موجود در تهران
• گسترش بیثباتی منطقهای
• تضعیف بیشتر اقتدار بینالمللی ایالات متحده
این سناریو، جنگی برای آزادی نیست، بلکه بازی پرمخاطرهای برای قدرت، پرستیژ و آینده نظم جهانی است.
مهدی نوری، کارشناس مستقل
عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو
