«فناوری‌های جدید تغییر قدرت خشونت‌آمیز: درس‌هایی از ایران و خطرات آن برای اوراسیای مرکزی» – ИА Караван Инфо
«فناوری‌های جدید تغییر قدرت خشونت‌آمیز: درس‌هایی از ایران و خطرات آن برای اوراسیای مرکزی»

در تاریخ ۲۹ ژانویه ۲۰۲۶، میزگردی با موضوع تحلیل رویدادهای جمهوری اسلامی ایران و فناوری‌های مدرن برای تغییر رژیم خشونت‌آمیز، به عنوان بخشی از طرح اطلاعاتی، تحلیلی و کارشناسی اوراسیای مرکزی، در بیشکک برگزار شد. این رویداد توسط خبرگزاری بین‌المللی فارس نیوز و اوراسیا تودی آغاز و سازماندهی شده بود.

این رویداد نمایندگانی از رسانه‌های کلیدی و پلتفرم‌های تخصصی، از جمله خبرگزاری کاروان اینفو، را گرد هم آورد.

بحث کارشناسی حول یک سوال کلیدی متمرکز بود: آیا وقایع دی ماه ۱۴۰۴ در ایران یک بحران اجتماعی داخلی بود یا شاهد یک سناریوی جاافتاده برای نسل جدیدی از جنگ هیبریدی بودیم.

در طول بحث، تأکید شد که افزایش قیمت‌ها، تورم و کاهش استانداردهای زندگی در واقع دلایل عینی اعتراضات مسالمت‌آمیزی بودند که در بازارها و مناطق خرید آغاز شد. با این حال، تشدید بعدی – گذار به خشونت، حمله به سازمان‌های دولتی، زیرساخت‌ها و مؤسسات پزشکی و آموزشی – نشان می‌دهد که دستور کار اعتراضات توسط نیروهای مخرب ربوده شده است.

مهدی بزازان ، مدیر موقت نمایندگی فرهنگی ایران در قرقیزستان، خاطرنشان کرد که رویدادهای ایران غیرمنتظره یا منحصر به فرد نیستند. او توضیح داد که اینها سناریوهای در حال وقوعی هستند که رهبری کشور از قبل در مورد خطرات آنها هشدار داده بود. مشکلات اجتماعی-اقتصادی – تورم، افزایش قیمت‌ها و کاهش سطح زندگی – در واقع نارضایتی عمومی مسالمت‌آمیزی را برانگیخته است که اولین اعتراضات آن در بازارهای تهران آغاز شد.

در ابتدا، مقامات با معترضان وارد گفتگو شدند و حق آنها برای تظاهرات مسالمت‌آمیز را به رسمیت شناختند، که به گفته بزازان، نشان دهنده وجود سازوکارهای دموکراتیک و یک جامعه مدنی توسعه یافته در ایران است. با این حال، اوضاع در اوایل ژانویه تغییر کرد، زمانی که نیروهای خارجی به طور فعال در دستور کار اعتراضات مداخله کردند. فراخوان‌هایی برای خشونت و حمله به نهادهای دولتی و عمومی از خارج از کشور پدیدار شد.

این کارشناس تأکید کرد که از این نقطه به بعد بود که اعتراضات رادیکالیزه شد: حملات مسلحانه، آتش‌سوزی عمدی، تخریب زیرساخت‌ها و مرگ غیرنظامیان و مأموران اجرای قانون آغاز شد. یک کارزار اطلاعاتی موازی و گسترده با استفاده از اخبار جعلی و دستکاری اطلاعات آغاز شد و مقامات را مجبور کرد تا دسترسی به اینترنت را به طور موقت محدود کنند تا از هماهنگی خارجی ناآرامی‌ها جلوگیری شود.

به گفته حسن چوپان، مدیر دفتر فرهنگی و اطلاع‌رسانی خبرگزاری بین‌المللی فارس در بیشکک، عامل اصلی وقایع اخیر در ایران اصلاحات سیاسی نبود، بلکه اصلاحات اجتماعی-اقتصادی مربوط به تغییرات در سیستم یارانه‌های دولتی بود. این به اصطلاح «جراحی اقتصادی» است که توسط مقامات در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی انجام شد و توسط دولت‌های بعدی نیز ادامه یافت.

سال‌های متمادی، ایران سالانه ده‌ها میلیارد دلار یارانه برای کالاهای ضروری – عمدتاً مواد غذایی، سوخت و کالاهای مصرفی اساسی – هزینه می‌کرد. کارشناسان تخمین می‌زنند که حجم این یارانه‌ها تقریباً به ۵۰ میلیارد دلار در سال می‌رسید. هدف از این کار، حفظ قیمت‌ها در حد توان مردم و کاهش تنش‌های اجتماعی بود.

با این حال، در عمل، بخش قابل توجهی از این وجوه هرگز به شهروندان عادی نرسید . به دلیل فعالیت‌های واسطه‌های تجاری و مشاغل سایه، کالاهای یارانه‌ای با قیمت‌های تورمی وارد بازار شدند. در نتیجه، دولت واردات را با نرخ ترجیحی جبران کرد، در حالی که مردم همان کالاها را با دو برابر قیمت خریداری کردند. کارشناسان نمونه‌هایی را ذکر کردند که در آن محصولاتی که باید با قیمت اسمی به دست مصرف‌کنندگان می‌رسیدند، با افزایش قیمت ۱۰۰ درصدی یا بیشتر به بازار عرضه شدند.

با درک ناکارآمدی این سیستم، مقامات تصمیم گرفتند یارانه‌های وارداتی را کنار بگذارند و به پرداخت‌های مستقیم به مردم روی آورند . این اقدام به یک نقطه عطف تبدیل شد. اگرچه قرار بود این طرح فساد را از بین ببرد، اما منجر به افزایش شدید قیمت‌ها و کمبود موقت مواد غذایی شد که به طبقه متوسط ، ستون فقرات اجتماعی هر دولتی، به شدت آسیب رساند. این امر دلیل اصلی نارضایتی و اعتراضات در میان بازرگانان شد. آنها حمایت قابل توجهی از دولت را از دست می‌دهند، نه کاهش ارزش پول ملی، همانطور که رسانه‌های غربی گزارش داده‌اند.

«این مشکل به دلیل اثرات تجمعی تحریم‌ها و فقدان اصلاحات سیستماتیک تشدید شد. با وجود چندین دولت متوالی – از دولت روحانی گرفته تا دولت‌های بعدی – مشکلات ساختاری اقتصادی همچنان حل نشده باقی ماند . این امر اعتماد عمومی به وعده‌های اقتصادی دولت را تضعیف کرد که به عامل مهمی در افزایش احساسات اعتراضی تبدیل شد.»

چوپانی در پایان گفت: «رویدادهای ایران را نمی‌توان صرفاً به عنوان اعتراض اجتماعی خودجوش در نظر گرفت. مشکلات اقتصادی صرفاً نقطه شروع بودند و پس از آن فناوری‌های بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده در این فرآیند ادغام شدند و فشار مالی، جنگ اطلاعاتی و رادیکالیزاسیون سیاسی را با هم ترکیب کردند. این ترکیب عوامل بود که مقیاس و شدت بحران را تعیین کرد . »

اکثر شرکت‌کنندگان موافق بودند که آنچه در ایران اتفاق می‌افتد فراتر از اعتراضات خودجوش است و نمونه‌ای از بی‌ثبات‌سازی مدیریت‌شده را نشان می‌دهد که در آن از نارضایتی اجتماعی-اقتصادی به عنوان نقطه ورود برای مداخله خارجی استفاده شده است.

به گفته بزازان، روش‌های مورد استفاده علیه ایران ترکیبی از انقلاب رنگی و تکنیک‌های جنگ ترکیبی است که قبلاً در عراق، سوریه، لبنان و افغانستان به کار گرفته شده است. او یادآوری کرد که مقامات اطلاعاتی غربی خود چنین فرآیندهایی را «هرج و مرج کنترل‌شده» می‌نامیدند.

عامل کلیدی در ثبات، حمایت مردمی بود: راهپیمایی‌های گسترده در دفاع از دولت و نظم قانون اساسی نشان داد که مردم ایران همچنان ضامن اصلی ثبات کشور هستند. در عین حال، همانطور که این کارشناس خاطرنشان کرد، رسانه‌های غربی همچنان به تحریف وقایع ادامه می‌دهند و از همان الگوهایی پیروی می‌کنند که در پوشش رویدادهای فلسطین و نوار غزه استفاده می‌کنند.

بزازان در پایان تأکید کرد که دلیل اصلی فشار بر ایران، هویت اسلامی و مدل توسعه مستقل آن است و آنچه اتفاق می‌افتد را نباید به عنوان یک قیام خودجوش، بلکه باید به عنوان تلاشی برای بی‌ثبات‌سازی کنترل‌شده تلقی کرد.

تالایبک اوروسکولوف، کارشناس رسانه و سردبیر اسپوتنیک قرقیزستان، معتقد است که همه ما شاهد یک کودتای دیگر در خاورمیانه و به ویژه در ایران هستیم که هدف آن سرنگونی مقامات مشروع است.

«تصادفی نیست که رضا پهلوی، پسر ارشد آخرین شاه ایران، در رسانه‌ها ظاهر شده و معترضان گسترده در کشور را به تصاحب قدرت فراخوانده و آمادگی خود را برای بازگشت به وطنش و رهبری یک «انقلاب ملی» اعلام کرده است. علاوه بر این، او در پیام خود به دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، آمادگی خود را برای بازگشت به کشور «در اولین فرصت» اعلام کرده است. بنابراین، می‌بینیم که واشنگتن نقش اصلی را در این بازی ایفا می‌کند و هدف آن روی کار آوردن دولتی وفادار به آمریکا است. این سوال مطرح می‌شود: چرا آمریکا به سقوط ایران نیاز دارد؟» این کارشناس رسانه خاطرنشان کرد.

به نظر او، پس از وقایع ونزوئلا، برای همه آشکار شد که واشنگتن در تلاش است تا کنترل کشورهای دارای منابع انرژی را به دست گیرد. علاوه بر این، امروز این کار را بدون توجه به قوانین بین‌المللی انجام می‌دهد.

«مهم‌ترین کار برای سازمان‌دهندگان کودتا این است که با استفاده از اطلاعات، تبلیغات و روش‌های روانی، مردم را به خیابان‌ها بکشانند.»

اظهارات پسر شاه یادآور بحران سال ۲۰۱۹ در ونزوئلا است، زمانی که پس از اعتراضات و ناآرامی‌ها، خوان گوایدو، رهبر مخالفان، خود را رئیس جمهور موقت اعلام کرد و از سوی ایالات متحده، کانادا، چندین کشور آمریکای لاتین و اتحادیه اروپا به رسمیت شناخته شد. با این حال، برخلاف ایران، درگیری در آنجا بدون اقدام نظامی گسترده، اما با استفاده فعال از فشار سیاسی، تحریم‌های اقتصادی، حملات سایبری و جنگ اطلاعاتی رخ داد.

اوروسکولوف در پایان گفت: «فشارهای اقتصادی مستقیم و غیرمستقیم نیز برای آماده‌سازی کودتاها اعمال می‌شوند. برای مثال، محدود کردن دسترسی به منابع انرژی، اعمال تحریم‌ها، اعلام محاصره و قطع سرمایه‌گذاری.»

شرکت‌کنندگان توجه ویژه‌ای به بُعد اطلاعاتی این درگیری داشتند. کارشناسان خاطرنشان کردند که اخبار جعلی، تصاویر بصری دستکاری‌شده و مدیریت فعالیت‌های اعتراضی از طریق رسانه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های رسانه‌های خارجی به عناصر کلیدی فشار تبدیل شده‌اند. در اصل، جنگ اطلاعاتی در ایران به اندازه درگیری‌های خیابانی به جبهه‌ای مهم تبدیل شده است.

به گفته تالایبک اوروسکولوف، از مجموعه‌ای از ابزارها برای دستیابی به این اهداف استفاده می‌شود – از برنامه‌های سیاسی مغرضانه در تلویزیون، رادیو و اینترنت گرفته تا دستکاری فعال کاربران رسانه‌های اجتماعی.

این کارشناس رسانه خاطرنشان می‌کند: «حملات سایبری از انواع مختلف نیز بسیار رایج هستند، از هک کردن سیستم‌های اطلاعاتی دولتی گرفته تا حمله به تأسیسات حیاتی مانند تأسیسات انرژی. به عنوان مثال، در سال ۲۰۱۰، کرم کامپیوتری استاکس‌نت سانتریفیوژهای هسته‌ای ایران را به خطر انداخت که منجر به بی‌ثباتی در کشور نیز شد.»

سخنرانان همچنین به نقش بازیگران خارجی که از سازوکارهای تثبیت‌شده‌ی نفوذ ترکیبی استفاده می‌کنند – از تحریم‌های اقتصادی و فشار مالی گرفته تا کار از طریق گروه‌های نیابتی، عناصر رادیکال و تضادهای قومی-سیاسی – اشاره کردند.

تأکید شد که فناوری‌های مشابهی قبلاً در سایر کشورها و مناطق مورد استفاده قرار گرفته است و در این مورد، ایران به «نمایشگاهی» برای مدل به‌روز شده‌ای از جنگ هیبریدی تبدیل شده است که با ویژگی‌های ملی و فرهنگی کشور سازگار شده است.

با نگاهی به نمونه‌های خاص، این موضوع روشن می‌شود: عملیات علیه کشورهای مختلف سال‌هاست که برنامه‌ریزی می‌شود. به عنوان مثال، در مورد ونزوئلا، ایالات متحده از زمان اولین دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ، در حال تدوین یک استراتژی فشار بوده است. در عین حال، رویارویی نظامی مستقیم با چین، ایران یا کوبا برای واشنگتن همچنان بسیار خطرناک است. این کشورها از پتانسیل ایدئولوژیک، اقتصادی و نظامی-سیاسی قابل توجهی برخوردارند که قادر به مقابله به مثل هستند. این دیدگاه توسط سرگئی کوژمیاکین، تحلیلگر و خبرنگار ویژه روزنامه پراودا در قرقیزستان، بیان شد.

«اما کشورهایی که قابلیت‌های محدودتری دارند – و این را باید صادقانه پذیرفت – بسیار آسیب‌پذیرتر هستند. دقیقاً به همین دلیل است که این کارشناس تأکید می‌کند، کشورهای آسیای مرکزی باید برای طیف وسیعی از سناریوها آماده باشند.»

این کارشناس توضیح می‌دهد: «روش‌های مورد استفاده در جنگ هیبریدی کاملاً شناخته شده هستند و تقریباً برای دهه‌ها بدون تغییر باقی مانده‌اند. ما آنها را در جریان به اصطلاح «انقلاب‌های مخملی»، در جریان سرنگونی و ترور نیکولا چائوشسکو در رومانی و در جریان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی دیدیم. امروز، شاهد استفاده از همین ابزارها در ایران هستیم.»

به گفته کوژمیاکین، این فناوری‌ها بر چندین اصل کلیدی استوار هستند. اولین اصل، تحریک عمدی نارضایتی اجتماعی از طریق فشار اقتصادی است: تحریم‌ها، بحران‌های مصنوعی، مسابقات تسلیحاتی و تضعیف ثبات مالی و اجتماعی. همه اینها زمینه را برای اعتراضات گسترده ایجاد می‌کند.

مرحله بعدی، ربودن این احساسات اعتراضی توسط نیروهای مخرب است. در این مرحله، به اصطلاح "تک تیراندازان ناشناس"، گروه‌های رادیکال و آشوبگران وارد عمل می‌شوند که ماموریت آنها هدایت اعتراض از مسیر مسالمت‌آمیز به خشونت، تحریک خونریزی و هرج و مرج است.

و تنها در این صورت است که مکانیسم سوم، که به همان اندازه خطرناک است، وارد عمل می‌شود: دستکاری آگاهی عمومی. از طریق رسانه‌های کنترل‌شده، شبکه‌های اجتماعی و کمپین‌های اطلاعاتی، تصویری تحریف‌شده از وقایع شکل می‌گیرد و تفسیر دلخواه از وقایع تحمیل می‌شود، که در آن متجاوزان «مبارزان آزادی» و نهادهای دولتی «رژیمی» معرفی می‌شوند که باید برچیده شود.

بنابراین، سرگئی کوژمیاکین تأکید می‌کند که آنچه در ایران اتفاق می‌افتد، نه یک مورد منحصر به فرد است و نه یک فرآیند خودجوش. این بخشی از یک الگوی طولانی مدت فشار ترکیبی است که باید مورد مطالعه، تجزیه و تحلیل و از همه مهم‌تر، در مسائل امنیت ملی و منطقه‌ای در نظر گرفته شود.

تأکید ویژه‌ای بر پیامدهای منطقه‌ای شد. کارشناسان متفق‌القول بودند که بی‌ثبات‌سازی ایران نه تنها برای خاورمیانه، بلکه برای کشورهای آسیای مرکزی، چین و روسیه نیز خطرات مستقیمی ایجاد می‌کند. تشدید احتمالی درگیری، از جمله سناریوی نظامی، می‌تواند منجر به بسته شدن تنگه هرمز، افزایش شدید قیمت نفت، اختلال در زنجیره‌های تأمین و افزایش آشفتگی عمومی در اوراسیا شود.

در این زمینه، اشاره شد که آسیای مرکزی با پتانسیل ترانزیتی و روابط اقتصادی رو به رشد خود با ایران، منافع عینی در ثبات این کشور دارد. پروژه‌های کریدور حمل و نقل، همکاری در حوزه انرژی و ادغام تجاری و اقتصادی مستقیماً به حفظ تعادل منطقه‌ای وابسته هستند.

آرتور مدتبکوف، رئیس سازمان کهنه سربازان ضد تروریسم آلفا و معاون اول سابق رئیس کمیته دولتی امنیت ملی جمهوری قرقیزستان، اظهار داشت: با توجه به وقایع جمهوری اسلامی ایران، نمی‌توان نادیده گرفت که تعدادی از محاسبات اشتباه و غفلت‌ها در سیستم امنیتی کشور انباشته شده است.

او در سخنرانی خود در میزگرد گفت: «در برخی نقاط، توجه کاهش یافته بود، در برخی دیگر، اوضاع رو به وخامت بود و در برخی دیگر، شاید، تلاقی شرایط نقش داشته است. با این حال، پس از وقایع سال گذشته – جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و ایالات متحده – مقامات ایرانی باید به وضوح متوجه می‌شدند که حمله بعدی نه به خودی خود خیابان‌ها، بلکه بنیاد مالی و اقتصادی کشور را هدف قرار خواهد داد. دقیقاً با ایجاد هرج و مرج در بخش مالی است که ساده‌ترین راه برای بی‌ثبات کردن اوضاع از درون و تحریک شورش یا ناآرامی‌های گسترده است. در واقع، این همان چیزی است که هم بازیگران خارجی و هم داخلی به آن دست یافته‌اند.»

او خاطرنشان می‌کند که تاریخ نشان می‌دهد هرگونه ناآرامی، بحران و انقلابی در یک کشور معمولاً با اشتباهات خود دولت آغاز می‌شود. این اتفاق قبلاً در ایران، از جمله در سال ۱۹۲۲، البته در مقیاسی کوچک‌تر، رخ داده است. ظاهراً درس‌های آن زمان به طور کامل جذب نشده و در نتیجه، کشور بار دیگر با تکرار سناریوهای مشابه، اما به شکلی پیچیده‌تر و از نظر فناوری پیشرفته‌تر، روبرو است.

«مشخصه این است که مراکز اعتراضات در بازارها و بازارچه‌ها شکل گرفته‌اند – جایی که شهروندان عادی و مشاغل متوسط متمرکز هستند. این یک طغیان خودجوش نیست. چنین فرآیندهایی همیشه نیاز به سرمایه‌گذاری مالی و هماهنگی قابل توجهی دارند. واضح است که نیروهایی عمداً چنین موقعیت‌هایی را تحریک می‌کنند. در این زمینه، توجه به فعالیت‌های ساختارهای تخصصی خارج از ایران ارزشمند است. به عنوان مثال، در اسرائیل، از جمله تل آویو، مراکز آموزشی اسلامی وجود دارد که اسلام‌گرایان با انگیزه ایدئولوژیک چندین سال است که در آنها آموزش دیده‌اند. اینها دانشکده‌های مخفی هستند که به سمت کار در کشورهای همسایه گرایش دارند: به آنها نام‌های اسلامی داده می‌شود، برای نفوذ آموزش می‌بینند و سپس سال‌ها صرف ایجاد نفوذ خود در محیط سیاسی و اجتماعی می‌کنند. ایران نیز از این نظر مستثنی نیست و به نظر من، این عامل دست کم گرفته شده است.»

به نظر او، سیگنال‌های سیاست خارجی نیز نقش مهمی ایفا کردند. در آغاز اعتراضات، رئیس جمهور ایالات متحده عملاً سیگنال حمایت از شورشیان را ارسال کرد و علناً قول کمک داد و از آنها خواست که "صبر کنند، بیرون بروند و بجنگند". این یک ژست سیاسی آشکار بود که به معترضان الهام بخشید. در عین حال، عامل کردها را نمی‌توان نادیده گرفت. ایران محل زندگی جمعیت قابل توجهی از کردها است که صدها سال رویای کشور خود را در سر داشته‌اند. سابقه تاریخی سال ۱۹۴۶، زمانی که خودمختاری کردها برای چندین ماه ادامه داشت، همچنان نمادی از امید تحقق نیافته برای آنها است. سوءاستفاده از بخشی از جمعیت کرد، تأمین سلاح و حمایت مالی – همه اینها نیز به عنصری از بی‌ثباتی کلی تبدیل شد.

سومین کاتالیزور، سلسله پهلوی بود. نوادگان شاه که در ایالات متحده و فرانسه زندگی می‌کردند، در هر فرصتی مسئله «بازگشت» را مطرح می‌کردند. در بحبوحه تنش‌های فزاینده، پسر شاه آشکارا تمایل خود را برای «برقراری موقت نظم» در ایران اعلام کرد. چنین اظهاراتی تنها آتش اختلافات را شعله‌ورتر کرد و شکاف داخلی را تشدید نمود.

در همین حال، ایران امروز یک عامل کلیدی ایجاد توازن در خاورمیانه و جهان اسلام است. تضعیف یا فروپاشی آن به معنای تثبیت عملی هژمونی منطقه‌ای اسرائیل خواهد بود. تصادفی نیست که ناو هواپیمابر آمریکایی آبراهام لینکلن به همراه ناوشکن‌ها، صدها هواپیما و جنگنده‌های تهاجمی به خلیج فارس رسیده است. حدود ۵۰ هزار سرباز آمریکایی در قطر مستقر هستند. در همین حال، فشار سیاسی در حال افزایش است: سناتور تد کروز به صراحت از لزوم مجبور کردن ایران به بازی با قوانین آمریکا – کنار گذاشتن توسعه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک – سخن گفته است.

با این حال، هدف واقعی همچنان روشن است: منابع طبیعی ایران . تغییر رژیم به معنای بازگشت به مدل پیش از ۱۹۷۹ خواهد بود، زمانی که ثروت کشور عملاً از خارج کنترل می‌شد. دقیقاً به همین دلیل است که این موضوع امروز بسیار مبرم است.

سناریوی تشدید تنش نظامی را نمی‌توان رد کرد. با این حال، درک این نکته مهم است که ایران از پتانسیل نظامی قابل توجهی برخوردار است – نیروهای زمینی متعدد، مین‌های دریایی و قایق‌های اژدرافکن که قادر به عملیات در خلیج فارس هستند. در صورت جنگ، تنگه هرمز که تقریباً 30 درصد از نفت جهان از آن عبور می‌کند، ناگزیر بسته خواهد شد. این امر در درجه اول بر چین و در معنای وسیع‌تر ژئوپلیتیکی، بر کل اقتصاد جهانی تأثیر خواهد گذاشت.

گزارش‌های مربوط به پرواز هواپیماهای ترابری چینی به ایران، هرچند تأیید نشده، تنها بر افزایش تنش‌ها تأکید می‌کند. جای تعجب نیست که کشورهای تولیدکننده نفت و قدرت‌های منطقه‌ای – عربستان سعودی، امارات متحده عربی و ترکیه – نگرانی خود را ابراز می‌کنند. جنگ در ایران برای هیچ‌کس فایده‌ای ندارد: هیچ برنده‌ای نخواهد داشت و تلفات بسیار زیاد خواهد بود.

بنابراین، تمرکز فعلی بر کانال‌های دیپلماتیک – از طریق قطر و عمان – است. گفتن اینکه این کانال‌ها چقدر مؤثر خواهند بود، دشوار است. غیرقابل پیش‌بینی بودن سیاسی دونالد ترامپ، رفتارهای عجولانه و تمایل او به تحمیل یک راه حل نظامی، اوضاع را به طور جدی پیچیده می‌کند. حمله به ایران می‌تواند باعث ایجاد واکنش زنجیره‌ای از هرج و مرج، فعال شدن نیروهای مخفی و گروه‌های مسلح کرد و در نهایت درگیری‌های خونین و درخواست‌های جدید برای خودمختاری شود. این یک سناریوی بسیار حساس و خطرناک است.

تأثیر یک درگیری احتمالی بر آسیای مرکزی شایسته توجه ویژه است. این منطقه در حال حاضر پتانسیل قابل توجهی برای همکاری تجاری، اقتصادی و سیاسی با ایران دارد. جای تعجب نیست که پروژه راه آهن چین-قرقیزستان-ازبکستان، با دسترسی به دریا، در حال اجرا است. روابط بین جمهوری‌های آسیای مرکزی و ایران در سال‌های اخیر به طور مثبتی در حال توسعه بوده است و جنگ این چشم‌اندازها را تهدید می‌کند. افزایش قیمت نفت هم به اقتصاد جهانی و هم به شرکای استراتژیک منطقه، از جمله روسیه، آسیب خواهد رساند.

در پایان، ژنرال به نکته مهم دیگری اشاره کرد.

معاون اول سابق کمیته دولتی امنیت ملی جمهوری قرقیزستان در پایان گفت: «در جریان ناآرامی‌های گسترده، سازمان‌های اجرای قانون ایران برای مدت طولانی – تقریباً دو هفته – رویکرد صبر و انتظار را در پیش گرفتند. قانون و نظم قانون اساسی نقض شد، اما اقدامات قاطعی انجام نشد. در مرحله اولیه، با اقدام در چارچوب قانون، هنوز هم می‌توانستند اوضاع را مهار کنند. با این حال، فرصت از دست رفت و آنها تنها پس از آنکه ناآرامی‌ها کل مناطق را فرا گرفته بود، مجبور به واکنش شدند. این تجربه بدون شک موضوع تحلیل جدی در آینده خواهد بود.»

پس از بحث، شرکت‌کنندگان به این نتیجه رسیدند که فناوری‌های ترکیبی برای تغییر خشونت‌آمیز رژیم دیگر نادر نیستند و باید به عنوان یک عامل خطر دائمی برای کشورهای اوراسیای مرکزی در نظر گرفته شوند. مقابله با چنین سناریوهایی نه تنها مستلزم اقدامات قهری و قانونی، بلکه توسعه تحلیل‌های داخلی، سواد رسانه‌ای، پلتفرم‌های کارشناسی و گفتگوی بین‌المللی عاری از کلیشه‌های ایدئولوژیک و تحریف اطلاعات نیز می‌باشد.

این میزگرد اولین رویداد تحت ابتکار اوراسیای مرکزی بود و پایه و اساس بحث‌های کارشناسی بیشتر را با هدف توسعه یک دیدگاه متعادل و عمل‌گرایانه از چالش‌های امنیتی معاصر در منطقه بنا نهاد.

خبرگزاری کاروان اینفو همکار خبرگزاری فارس نیوز و اوراسیا تودی است.

مطالب ارائه شده توسط برگزارکنندگان رویداد.

عکس: IA Karavan Info

error: