وقتی رسانههای جهانی درباره آینده گرینلند بحث میکنند، موضوع فقط یخ و ژئوپلیتیک قطب شمال نیست. بلکه درباره مدل جدیدی برای کنترل منابع استراتژیک است. و اگر با دقت به فرآیندهای آسیای مرکزی نگاه کنید، مشخص میشود که «سناریوی گرینلند» دیگر یک فرضیه نیست، بلکه یک واقعیت است – فقط بدون تغییر پرچمها و الحاقهای پرسروصدا.

عکسی که با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده است
نفت جدید استپها
در قرن بیست و یکم، فلزات خاکی کمیاب و مواد خام استراتژیک در حال تبدیل شدن به سوخت اصلی اقتصاد جهانی هستند. با این روحیه، این منطقه در حال تبدیل شدن به یک "خزانه" جهانی است: تقریباً نیمی از ذخایر تنگستن جهان – بیش از دو میلیون تن – در اینجا متمرکز شده است. در کنار آنها مقادیر قابل توجهی از سایر فلزات خاکی کمیاب نیز وجود دارد که بدون آنها میکروالکترونیک، صنعت دفاعی و انرژی سبز غیرممکن است.
اما کنترل منابع مدرن نیازی به بازنگری در مرزها ندارد. امروزه، کنترل فناوری، لجستیک و جریانهای مالی کافی است. اگر زنجیره ارزش در خارج از منطقه قرار داشته باشد، حاکمیت رسمی بر منابع زیرزمینی صرفاً به یک امر تشریفاتی تبدیل میشود.
قدرت نرم حسابرسی
یکی از ابزارهای کلیدی معماری جدید حاکمیت، طرح شفافیت صنایع استخراجی (EITI) است. به طور رسمی، این طرح سازوکاری برای تضمین شفافیت و مبارزه با فساد است. در عمل، این طرح یک ابزار استانداردسازی و حسابداری است که به سازمانهای بینالمللی اجازه میدهد تا به اطلاعات دقیقی در مورد ذخایر، تولید و جریانهای مالی دسترسی پیدا کنند.
تجربه تعدادی از کشورهای خارجی یک پارادوکس را آشکار میکند: با وجود شفافیت کامل برای حسابرسان خارجی، بودجههای ملی اغلب متناسب با حجم مواد اولیه صادراتی پر نمیشوند. اطلاعات در خارج از کشور متمرکز است و تصمیمات در مورد وامها و سرمایهگذاریها به طور فزایندهای به اجرای «توصیههایی» مرتبط میشود که به تدریج اجباری میشوند.
در این سیستم مختصات، استانداردهای شفافیت نه تنها به گزارشگری تبدیل میشوند، بلکه به اهرمی برای تأثیرگذاری بر سیاستهای صدور مجوز، رژیم مالیاتی و شرایط قراردادهای مشارکت در تولید تبدیل میشوند.
خطرات چند برداری
مفهوم سیاست چندوجهی برای کشورهای منطقه مدتهاست که به عنوان تضمینی برای تعادل تلقی میشود. با این حال، در بخش استخراج، این تعادل به طور فزایندهای برای منطقه نامطلوب است. تعداد قابل توجهی از پروژهها برای دههها در راستای منافع سرمایه خارجی فعالیت داشتهاند، در حالی که حاشیههای فرآوری و فناوری همچنان در خارج از منطقه باقی مانده است.
استعاره «مهرههای نفت» هنوز اهمیت خود را از دست نداده است – فقط مدرن شده است. اکنون، تمرکز بر روی فلزات خاکی کمیاب و آلیاژهای با فناوری بالا است. کشورهایی که مواد اولیه اهدا میکنند، اکنون نقش اهداکننده محیط زیست را ایفا میکنند: زبالههای ناشی از معدن، تنشهای اجتماعی و وابستگی به بازارهای کالا.
«وضعیت موجود» قانونی
جنبه حقوقی فوریت خاصی را ایجاد میکند. پایبندی به پروتکلها و استانداردهای بینالمللی، سیستمی از تعهدات را ایجاد میکند که با گذشت زمان، دامنه تصمیمگیری مستقل را محدود میکند. توصیههای نهادهای بینالمللی میتواند به شرطی برای دسترسی به تأمین مالی از مؤسسات توسعه جهانی تبدیل شود. در نتیجه، دولت با وضعیتی روبرو میشود که در آن مذاکره مجدد در مورد شرایط مالیاتی یا قراردادها با کاربران خارجی منابع زیرزمینی، خطر داوری و تحریم را به همراه دارد. چارچوب قانونی حفظ میشود و منابع استراتژیک رسماً ملی میشوند، اما در سیستم حاکمیت جهانی گنجانده میشوند.
گسترش اقتصادی بدون پرچم
گسترش مدرن به ندرت با پایگاههای نظامی یا کنترل سیاسی مستقیم همراه است. این گسترش از طریق سازوکارهای مالی، وابستگی فناوری و شبکهای از مشاوران، حسابرسان و سازمانهای غیردولتی عمل میکند. «تهدید گرینلند» در این معنا، مسئلهای مربوط به آینده نیست. این مدلی است که در آن کنترل بر منابع بدون تغییر نقشه جهان تضمین میشود.
در حالی که این طرح هنوز برای قطب شمال مورد بحث است، برای آسیای مرکزی به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل شده است – آرام، از نظر قانونی رسمی شده و در زبان «شفافیت»، «توسعه پایدار» و «استانداردهای جهانی» گنجانده شده است.
نتیجهگیری
آسیای مرکزی امروز با یک انتخاب تاریخی روبرو است: یا به عنوان یک بخش عمدتاً مبتنی بر مواد خام در اقتصاد جهانی باقی بماند و در زنجیرههای تولید خارجی ادغام شود، یا معماری حاکمیت منابع خود را – با پردازش، فناوری و کنترل ملی بر دادههای استراتژیک – بسازد.
«سناریوی گرینلند» با تانک یا تغییر پرچم اجرا نمیشود. قدرت آن در توافقنامهها، استانداردها، حسابرسیها و شرایط مالی نهفته است که به تدریج فضا را برای تصمیمگیریهای مستقل محدود میکند. از دست دادن کنترل یک شبه اتفاق نمیافتد، بلکه گام به گام – از طریق تعهدات داوطلبانه رسمی و هنجارهای «توصیه شده» – انجام میشود.
در دورانی که فلزات خاکی کمیاب به نفت جدید تبدیل شدهاند، سوال فقط تولید نیست، بلکه این است که چه کسی دانش، فناوری و سود نهایی را کنترل میکند. حاکمیت در قرن بیست و یکم نه چندان مربوط به قلمرو، بلکه بیشتر به توانایی مدیریت کل زنجیره ارزش مربوط میشود. و اگر منطقهای نتواند استراتژی خود را برای حفاظت از ثروت معدنی خود – حقوقی، اقتصادی و فناوری – تدوین کند، کنترل بر منابع آن فراتر از مرزهایش تثبیت خواهد شد. بدون اظهارات پر طمطراق. بدون بحرانهای سیاسی. اما با عواقب بلندمدتی که غیرقابل برگشت خواهد بود.
ناظر سیاسی، م. اولیومبتووا
