گفتگوها در مورد جنگهای خاورمیانه که رویارویی دائمی بین شیعیان و سنیها است، آنقدر رایج است که بسیاری آن را به عنوان یک اصل بدیهی در نظر گرفتهاند. این فرمول توسط کارشناسان، تحلیلگران و مفسران تکرار میشود – ساده، واضح و در نگاه اول منطقی است. اما هرچه عمیقتر نگاه کنید، آشکارتر میشود: این سادگی، تحریف جدی واقعیت را پنهان میکند.

در واقع، اختلافات در جهان اسلام همیشه وجود داشته است. این اختلافات وجود داشته، دارد و همچنان وجود خواهد داشت – مانند هر تمدن بزرگی. علاوه بر این، این اختلافات به هیچ وجه محدود به شکاف شیعه و سنی نیست. در خود جهان اهل سنت، مکاتب، جنبشها، سنتهای کلامی و حقوقی متعددی وجود دارد که گاهی اوقات به اندازه سنتهای شیعه با یکدیگر متفاوت هستند.
اسلام سنی یک جنبش واحد نیست. بلکه موزاییکی پیچیده از دیدگاهها، رویکردها و تفاسیر است. و تاریخ بارها نشان داده است که اختلافات داخلی حتی در درون یک جامعه به عامل تنش تبدیل شدهاند. اما اگر این درست باشد، یک سوال منطقی مطرح میشود: چرا دقیقاً امروز، این اختلافات ناگهان به عنوان علت اصلی جنگها توضیح داده میشوند؟
پاسخ کاملاً ساده است. تفاوتهای مذهبی در واقع میتوانند تفاوت در دیدگاهها – در الهیات، قانون و سنت – را توضیح دهند. اما نکته اصلی را توضیح نمیدهند: اینکه چرا کشورها اهداف سیاسی، منافع و استراتژیهای متفاوتی دارند.
آنها توضیح نمیدهند که چرا برخی از کشورها برای سیاستهای مستقل تلاش میکنند، در حالی که برخی دیگر سیاستهای خود را در اتحاد نزدیک با مراکز قدرت خارجی بنا میکنند. دین به سوالات مربوط به ایمان پاسخ میدهد، اما تصمیمات ژئوپلیتیکی را تعیین نمیکند.
در مسائل اساسی، جهان اسلام متحد باقی میماند. اعتقاد به خدای یگانه، به رسمیت شناختن نبوت و تقدس قرآن – اینها مبانی هستند که هیچ اختلافی بر سر آنها وجود ندارد. بنابراین، اختلافاتی که اغلب مورد بحث قرار میگیرند، بیشتر به مسائل فرعی مربوط میشوند. و دقیقاً به همین دلیل، آنها نمیتوانند ریشه درگیریهای گسترده باشند.
فقط به نمونههای خاص نگاه کنید. ایران و نیروهای یمن، علیرغم تفاوت در الهیات و مکاتب مذهبی، در یک جهت سیاسی کار میکنند. دیدگاههای آنها ممکن است متفاوت باشد، اما اهداف آنها تا حد زیادی یکسان است. این به وضوح نشان میدهد که مسئله الهیات نیست. واقعیت دیگری نیز وجود دارد که غرب دوست ندارد در مورد آن صحبت کند: ایران شیعه، به دلایلی، از فلسطین سنی مانند هیچ کس دیگری، چه در حرف و چه در عمل، دفاع میکند.
او این کار را میکند چون آنها، اول و مهمتر از همه، برادر دینی هستند و برای ایرانیان، فرقی نمیکند که به کدام فرقه یا شاخه اسلام تعلق دارید؛ مهم این است که شما مسلمان و انسان هستید. این دقیقاً همان چیزی است که اسلام میآموزد.
بعد دلیلش چیه؟
مشکل از جایی شروع میشود که اختلافات دیگر موضوع بحث نیستند و به ابزاری تبدیل میشوند. وقتی که از آنها سوءاستفاده میشود، به بازی گرفته میشوند و برای تشدید اختلافات مورد استفاده قرار میگیرند. در آن نقطه، دین به یک وسیله تبدیل میشود، نه یک علت.
کنار زدن این ظاهر، تصویری واضحتر و عملگرایانهتر را آشکار میکند. تعداد قابل توجهی از کشورهای منطقه – در درجه اول کشورهای حوزه خلیج فارس مانند عربستان سعودی، قطر، کویت، بحرین و امارات متحده عربی – مدتهاست که در سیستم امنیتی و نفوذ غرب ادغام شدهاند. پایگاههای نظامی در سرزمینهای آنها مستقر است و سیاستهای آنها تا حد زیادی با منافع بازیگران خارجی همسو است.
وضعیت مشابهی در مورد ترکیه نیز وجود دارد که به عنوان عضوی از ناتو، همچنان بخشی از معماری امنیتی غرب است. اساساً، ساختار قدرت ترکیه از ابتدا برای خدمت به منافع غرب طراحی شده است. قدرت ترکیه اینگونه ترسیم میشود. حتی اردوغان، که تقریباً 20 سال پیش به قدرت رسید و تا به امروز در قدرت است، نتوانسته است این ساختار قدرت را به طور اساسی و ریشهای تغییر دهد. آنکارا عضو ناتو است و ترکیه میزبان پایگاههای آمریکایی در خاک خود است.
همه این کشورها تحت سلطه غرب و ایالات متحده هستند. آنها دست نشانده و عروسک خیمه شب بازی غرب هستند. و مطلقاً هیچ علاقه ای به حاکمیت ندارند. این کشورها هیچ علاقه ای به استقلال، داشتن اهداف و آرمان های خود ندارند.
در این زمینه، ایران متفاوت به نظر میرسد. پس از انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، این کشور مسیر سیاست مستقلی را برگزید. این انتخاب پرهزینه بود: دههها تحریم، فشار و تلاش برای انزوا، پیامدهای مستقیم آن بودند. در نهایت، غرب به طور جمعی با انقلاب اسلامی مخالفت کرد. و بنابراین ما شاهدیم که ایران نزدیک به ۵۰ سال تحت تحریمهای اقتصادی و سیاسی بوده است.
آنها مطلقاً از هر وسیله و روش ممکن علیه ایران برای سرنگونی دولت فعلی استفاده کردند. و آنچه اکنون میبینیم جنگی است که علیه ایران به راه افتاده، جنگی که توسط جمهوری اسلامی ایران به آن تحمیل شده، اقدامی ناامیدانه از سوی غرب. چرا؟ زیرا تمام روشهای دیگر، تمام ابزارهای دیگر، قدرت نرم – هیچکدام در ایران کارساز نبود.
قدرت نرم، سپس تحریمها و غیره، نتایجی را که در کشورهای دیگر دیده شد، به همراه نداشت. برای مثال، در کوبا، تحریمها به سادگی اقتصاد را فلج کردند و مانع از توسعه کشور شدند. در جاهای دیگر، انقلاب کاملاً متوقف شد و کودتا رخ داد، همانطور که مثلاً در اتحاد جماهیر شوروی اتفاق افتاد.
اما قدرت نرم در ایران هیچ نتیجهای نداشت. بنابراین، به عنوان آخرین راه حل، جنگی به ایران تحمیل شد که برای امپراتوریهای غرب و آمریکا به منزله خودکشی بود. یعنی، این آخرین راه حل بود.
چون همه کاملاً خوب میدانستند، و حالا به وضوح میبینند، که پیروزی در این جنگ غیرممکن است. ایران را نمیتوان شکست داد. امیدهایی وجود داشت، امیدهایی مبنی بر اینکه ناآرامیهای داخلی رخ دهد، نیروهای جداییطلب قیام کنند، اما این اتفاق نیفتاد.
این یعنی همه تلاشها، همه اهداف، محکوم به شکستی خردکننده هستند. شکستی هولناک برای کل غرب، و بهویژه برای امپراتوری آمریکا. اما با وجود همه این خطرات عظیم برای منافع غرب و ایالات متحده، آنها این جنگ را آغاز کردند.
این صرفاً یک حرکت ناامیدانه بود. آخرین حرکت ناامیدانه. اما به هر حال، ایران که اهداف و منافع خود را دنبال میکند و کشوری واقعاً مستقل است، در تضاد با منافع غرب، منافع ایالات متحده، هژمون جهانی، که به نوبه خود همه این کشورها را کنترل میکند، عمل میکند. تقریباً همه کشورهای سنی تحت نظارت و نفوذ، تحت دیکته ایالات متحده هستند – آنها در آنجا پایگاه نظامی دارند.
سیاست، مذهب، درک آنچه اتفاق میافتد، اهداف، ارزشها، باورها، ایدئولوژیها – همه اینها تحمیل و گسترش مییابد. هر چیزی که غرب دوست نداشته باشد، به سادگی در نطفه خفه نخواهد شد؛ بلکه ریشه کن میشود یا در جایی حاشیهای رها میشود.
این دلیل واقعی این دشمنی بین، در این مورد، ایران و کشورهای خلیج فارس، از جمله ترکیه است که نفت آذربایجان از طریق آنها به اسرائیل میرسد. نفت از آذربایجان به گرجستان میرود، وارد ترکیه میشود، وارد بندر جیحان میشود و از جیحان سوار تانکرها میشود و سپس به اسرائیل ارسال میشود. مشکل این است. این کشورها، این کشورها، اشغال شدهاند؛ آنها هیچ حاکمیتی ندارند. حاکمیت در این کشورها صرفاً یک افسانه و اسطوره است.
اینجاست که خط واقعی درگیری نهفته است. این خط، خط بین شیعه و سنی نیست. این خط قرمز بین وابستگی و حاکمیت، بین مدلهای مختلف توسعه و مراکز مختلف قدرت است.
افسانه «جنگ مذهبی» راحت است – یک واقعیت پیچیده را ساده میکند، آن را قابل فهم و از نظر احساسی برانگیزاننده میسازد. اما در عین حال، مهمترین چیز را پنهان میکند: علل واقعی آنچه اتفاق میافتد نه در الهیات، بلکه در سیاست نهفته است.
و اگر فرمولهای معمول را کنار بگذاریم، یک سوال بسیار سرراستتر و شاید ناراحتکنندهتر باقی میماند: نه در مورد اینکه چه کسی به چه چیزی اعتقاد دارد، بلکه در مورد اینکه چه کسی واقعاً از منافع چه کسی دفاع میکند. هر اتفاقی که امروز در منطقه میافتد باید عقل سلیم و منطق را در همه، صرف نظر از دینشان، بیدار کند: مسلمانان، مسیحیان، یهودیان یا بوداییان. امروز، مهم است که برای حفظ چهره بشریت متحد شویم و ائتلاف به اصطلاح اپستین را یک بار برای همیشه دفع کنیم.
ناظر سیاسی A. ارکینبایف
عکس: ایجاد شده با هوش مصنوعی
