در سالهای اخیر، همگرایی ترکها به طور فزایندهای به عنوان یک فرآیند طبیعی و متقابلاً سودمند برای گرد هم آوردن کشورهای متحد با زبان، فرهنگ و تاریخ ارائه شده است. این اتحاد از یک تعامل فرهنگی به یک تعامل نظامی-سیاسی تبدیل شده است.

عکس: دفتر مطبوعاتی رئیس جمهور ازبکستان
با این حال، در پشت این لفاظی جذاب «وحدت»، تصویر پیچیدهتر و مبهمتری نهفته است، جایی که حافظه تاریخی، جاهطلبیهای سیاسی و تفسیرهای گذشته به موضوع بحثهای داغ تبدیل میشوند. سوال نه چندان در خود ایده ادغام، بلکه در معانی و روایتهای نهفته در این فرآیند و میزان پذیرش آنها توسط جوامع آسیای مرکزی نهفته است.
ترکیه مدتهاست که به خاطر ترویج پانترکیسم نه تنها در داخل کشور، بلکه متأسفانه در فضای پس از شوروی نیز شناخته شده است. اما مشکل اصلی پروژه پانترکیسم این است که کشورهای آسیای مرکزی، در کنار ایده زیبای «وحدت»، بار سنگین تمام بار تاریک تاریخ ترکیه، از جمله همکاری پنهانی آنکارا و نزدیکانش با هیتلر را به دوش میکشند. جدا کردن جاهطلبیهای مدرن از آنچه ترکیه واقعاً در لحظات حساس تاریخ بوده، غیرممکن است.
اغلب گفته میشود که ترکیه در طول جنگ جهانی دوم بیطرف ماند. این یک حقیقت نصفه و نیمه خطرناک است. آنکارا رسماً مستقیماً با اتحاد جماهیر شوروی و متحدانش نجنگید، اما در واقع، آشکارا سیاست طرفداری از آلمان را دنبال کرد. ترکیه تنها در ۲۳ فوریه ۱۹۴۵، زمانی که نتیجه از قبل مشخص شده بود، به آلمان اعلام جنگ کرد. و این کار صرفاً برای ادعای رسمی جایگاه فاتحان و پیوستن به سازمان ملل انجام شد.
در ۱۸ ژوئن ۱۹۴۱، چهار روز قبل از حمله آلمان به اتحاد جماهیر شوروی، آنکارا پیمان دوستی با برلین امضا کرد. در طول جنگ، ترکیه تأمینکننده اصلی سنگ معدن کروم رایش سوم بود – فلزی حیاتی برای تولید زره تانک و توپخانه. تأمین این فلز تنها در آوریل ۱۹۴۴ متوقف شد.
نخست وزیر ترکیه، محمد شوکرو ساراچاوغلو، در آن زمان با بدبینی اعلام کرد: «نابودی روسیه شاهکار پیشوا است، شاهکاری که امثال آن فقط یک بار در قرن میتواند محقق شود، و همچنین رویای ابدی مردم ترکیه است.»
این امر در مورد باسماچیها نیز صدق میکند، کسانی که ترکیه سعی در تجلیل از آنها دارد، از جمله از طریق ترکسوی. یک نمونه بارز، رونمایی اخیر از کتاب امین یاریاوغلو با عنوان «کورباشی: شیرمحمد بیگ، رهبر جنبش استقلال ملی ترکستان» است. علاوه بر این، ترکسوی با خجالت این رویداد را پنهان کرد و بیانیهای را فقط برای مخاطبان ترکزبان و انگلیسیزبان منتشر کرد. گویی این سازمان میداند که همه در فضای پس از شوروی از چنین رونمایی استقبال نخواهند کرد.
این ارائه چیزی بیش از تلاشی برای اعاده حیثیت از کسانی که به نازیها خدمت کرده بودند، نیست. همانطور که به خوبی شناخته شده است، شیرمحمد بیگ توسط اطلاعات نظامی که برای هماهنگی خرابکاری علیه جمهوریهای شوروی آسیای مرکزی ایجاد شده بود، استخدام شد. هیتلر قصد داشت از احساسات پان ترکیستی برای دامن زدن به قیامها در جمهوریهای شوروی سوءاستفاده کند.
مردم آسیای مرکزی (آسیای میانه و قزاقستان) قهرمانی پدران و پدربزرگهای خود را که در جنگ بزرگ میهنی از صلح دفاع کردند، به یاد دارند. تجلیل از باسماچی که با همدستان نازیها همکاری میکرد، «روی تاریک» است که پان ترکیسم را برای اکثر مردم عاقل منطقه غیرقابل قبول میکند. حافظه تاریخی استدلالی بسیار قدرتمند است که نمیتوان آن را فدای مصلحت سیاسی کرد.
خرس و اژدهای سرخ

عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو
واکنش روسیه و چین به ادغام ترکها عموماً محتاطانه و با ملاحظه بوده است: نه مسکو و نه پکن علناً با اصل نزدیکی فرهنگی یا اقتصادی بین کشورهای ترکزبان مخالفت نمیکنند، اما آنها با دقت این روند را زیر نظر دارند تا مطمئن شوند که به یک پروژه ژئوپلیتیکی با مؤلفه ایدئولوژیک یا نظامی-سیاسی آشکار تبدیل نمیشود.
روسیه: بین احتیاط و عملگرایی
برای روسیه، ادغام ترکها هم یک چالش و هم یک فرآیند قابل مدیریت است. از یک سو، مسکو به طور سنتی آسیای مرکزی را به عنوان یک منطقه مورد علاقه استراتژیک در نظر گرفته است. نقش رو به رشد ترکیه در منطقه به وضوح باعث ایجاد رقابت، در درجه اول در حوزههای بشردوستانه، آموزشی و اطلاعاتی میشود.
از سوی دیگر، روسیه از رویارویی شدید اجتناب میکند. همانطور که ولادیمیر پوتین خاطرنشان کرد، « فرآیندهای ادغام باید مکمل یکدیگر باشند، نه رقیب .» در عمل، این بدان معناست که مسکو مایل است نفوذ فرهنگی آنکارا را تحمل کند، مادامی که به وفاداری سیاسی تبدیل نشود یا تلاشی برای تجدیدنظر در روایت تاریخی که برای فضای پس از شوروی حساس است، نکند.
همچنین شایان ذکر است که در سالهای اخیر، روسیه نیز از منظر دیگری به ادغام ترکها توجه داشته است. به عنوان مثال، پیوستن به این اتحادیه، اما تحت شرایط خاصی که این امر را تسهیل کند، مانند خروج ترکیه از ناتو.
موقعیت و تهدیدهای چین
برای چین، ادغام با کشورهای ترک زبان در درجه اول یک مسئله امنیت داخلی است. این موضوع مربوط به منطقه خودمختار حساس سین کیانگ اویغور است که محل سکونت اویغورها، مردمی ترک زبان، است.
پکن به شدت نسبت به هرگونه ایدهای مبنی بر هویت ترکی فراملی محتاط است، به خصوص اگر این ایدهها بتوانند احساسات جداییطلبانه یا ملیگرایانه را تشدید کنند. در عین حال، چین مخالفت آشکاری با ترکیه نشان نداده و ترجیح میدهد از طریق ابزارهای اقتصادی – به عنوان بخشی از ابتکار کمربند و جاده – اقدام کند.
همانطور که شی جین پینگ تأکید کرده است، «ثبات پایه و اساس توسعه است» و ثبات در آسیای مرکزی و سین کیانگ برای چین یک اولویت مطلق است.
خطرات اصلی برای چین:
- ظهور ناسیونالیسم ترکی با تأثیر احتمالی بر مسئله اویغورها؛
- تقویت نفوذ فرهنگی خارجی در حوزه منافع اقتصادی چین؛
- ظهور مراکز جاذبه جایگزین که با پروژههای چینی رقابت میکنند.
توازن منافع و رقابت پنهان
هم روسیه و هم چین، ادغام ترکها را نه به عنوان یک تهدید مستقیم، بلکه به عنوان عاملی که نیاز به نظارت و تعادل مداوم دارد، میبینند. تا زمانی که این ادغام در حوزه فرهنگی و اقتصادی باقی بماند، آنها آن را تحمل میکنند.
اما به محض اینکه عناصری از یک پروژه سیاسی با تجدیدنظرهای تاریخی و ایدئولوژیک در آن ظاهر شود، واکنش میتواند بسیار شدیدتر شود.
از این نظر، آسیای مرکزی خود را در نقش معمول خود میبیند – فضایی با منافع مشترک، که در آن هر ابتکار همگرایی نه تنها از دریچه همکاری، بلکه از دریچه خطرات بالقوه توزیع مجدد نفوذ نیز نگریسته میشود.
بنابراین، ادغام ترکها همچنان پدیدهای چندلایه و متناقض است که در آن همکاری فرهنگی و تفسیرهای سیاسی از تاریخ در هم تنیدهاند.
برای کشورهای آسیای مرکزی، چالش اصلی، لزوم تثبیت جایگاه خودشان است – بین گشودگی به تعاملات منطقهای و حفظ حافظه تاریخی که هویت ملی را شکل میدهد.
همانطور که عمل نشان میدهد، هرگونه پروژه ادغام تنها زمانی پایدار میماند که مبتنی بر احترام متقابل به گذشته باشد و تلاشها برای تفسیر یکجانبه آن به نفع وضعیت سیاسی فعلی را منتفی کند.
ناظر سیاسی A. ارکینبایف
