در حالی که جهان نظارهگر تشدید تنشها پیرامون ایران است و لفاظیهای بین واشنگتن و تهران بین تهدید و دیپلماسی تعادل برقرار میکند، در منطقهای دیگر – که ظاهراً آرامتر است – وضعیتی به همان اندازه نگرانکننده در حال شکلگیری است.

عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو
آسیای مرکزی که مدتها در حاشیه سیاست جهانی محسوب میشد، به طور فزایندهای خود را در مرکز توجه بازیگران اصلی میبیند. و هرچه نیروهای خارجی فعالانهتر مداخله کنند، این منطقه بیشتر شبیه خاورمیانه آشنا و از قبل شعلهور میشود.
بله، بله، درست شنیدید.
شما مینشینید و تحلیل میکنید – و این احساس را دارید که آسیای مرکزی به همان صفبندی ژئوپلیتیکی که خاورمیانه را در خود فرو برده است، نزدیکتر میشود. در آنجا دو اردوگاه وجود دارد: برخی به سمت ایالات متحده و متحدانش گرایش دارند، برخی دیگر به سمت مراکز قدرت جایگزین. برخی آن را تأمین مالی میکنند، برخی دیگر مقاومت میکنند. نتیجه واضح است: درگیریهای طولانی، جنگهای نیابتی و کشورهای ویران شده.
جغرافیای جدید نفوذ: چه کسانی و چگونه وارد منطقه میشوند
امروزه، آسیای مرکزی بیش از پنج کشور است. این منطقه، محل تلاقی منافع ایالات متحده، اتحادیه اروپا، بریتانیا، ترکیه، روسیه، چین و حتی اسرائیل است.
ایالات متحده و متحدانش به طور فعال از ابزارهای به اصطلاح «قدرت نرم» استفاده میکنند. طبق گزارشهای شرکت رند و بنیاد کارنگی برای صلح بینالمللی، واشنگتن نفوذ خود را از طریق موارد زیر افزایش میدهد:
- برنامههای آموزشی (مثلاً بورسیهها و تبادلات)
- حمایت از سازمانهای مردمنهاد و رسانهها،
- پروژههای سرمایهگذاری در بخشهای استراتژیک (از جمله فلزات خاکی کمیاب).
و در اینجا ما برخی از رهبران را میبینیم.
سفر اخیر سعیده میرضیایف به ایالات متحده، از جمله دیدار با مارکو روبیو و مذاکرات پشت درهای بسته در مارالاگو، نمادی از مرحله جدیدی در روابط بود. به طور رسمی، این سفر درباره سرمایهگذاری و همکاری است. به طور غیررسمی، درباره دسترسی به منابع و توسعه وابستگی بلندمدت است.
طبق تحقیقات بانک جهانی، آسیای مرکزی دارای ذخایر قابل توجهی از عناصر خاکی کمیاب است – که برای انرژی سبز و فناوری پیشرفته حیاتی هستند. و علاقه ایالات متحده به این منابع به هیچ وجه نوع دوستانه نیست.
کشورهای دیگر نیز گرایش به غرب را نشان میدهند: مشارکت در ابتکارات بینالمللی، حمایت از قالبهای دیپلماتیک مرتبط با سیاست آمریکا و جذب فعال سرمایه غربی.

عکس: russiancuncil.ru
ترکیه، اتحادیه اروپا و بریتانیا: قدرت نرم با محاسبات سخت
همزمان، نفوذ ترکیه در حال افزایش است. آنکارا از طریق سازمان کشورهای ترک زبان، همکاریهای فرهنگی، آموزشی و نظامی را ارتقا میدهد. به گفته تحلیلگران ترک، این صرفاً «روابط برادرانه» نیست، بلکه تلاشی برای ایجاد یک مرکز قدرت جایگزین در اوراسیا است.
اتحادیه اروپا با ظرافت بیشتری عمل میکند: از طریق «دستور کار سبز»، پروژههای زیرساختی و ابتکار «دروازه جهانی» که با هدف رقابت با «کمربند و جاده» چین انجام میشود.
به گفته چتم هاوس، بریتانیا از طریق ابزارهای مالی، مشاوره حقوقی و همکاری با نخبگان، حضور خود را تقویت میکند.
روسیه و چین: حفظ مواضع یا یک استراتژی جدید؟
روسیه به طور سنتی از طریق اتحادیه اقتصادی اوراسیا و سازمان پیمان امنیت جمعی (CSTO) شریک اصلی منطقه باقی مانده است. این کشورها اگرچه تلاش میکنند تا تعادل را حفظ کنند، اما جهتگیری ثابتی به سمت مسکو نشان میدهند.
چین عملگرایانه عمل میکند. پروژه «یک کمربند، یک جاده» این کشور، منطقه را به یک کریدور ترانزیتی تبدیل کرده است.
طبق گزارش بانک توسعه آسیا، چین بزرگترین وام دهنده به زیرساختها در چندین کشور منطقه است. اما پشت این وامها نفوذ وجود دارد و این نفوذ رو به افزایش است.
یک بازیگر کمتر شناختهشده: اسرائیل
اسرائیل شایسته توجه ویژه است. حضور آن کمتر به چشم میآید، اما همچنان کاملاً قابل توجه است:
- فناوریهای کشاورزی (آبیاری، حفاظت از آب)،
- امنیت و فناوریهای سایبری،
- همکاری در حوزه نوآوری.
به گفته تحلیلگران، اقدامات اسرائیل هدفمند اما مؤثر است و روابط بلندمدتی را در بخشهای حساس ایجاد میکند. قدرت نرم صهیونیستها (اسرائیل) در درجه اول از طریق لابیگری در هر کشور اعمال میشود: این بیشتر یادآور همان هرمهای شبکهای است، جایی که هر کس نقشی دارد و چرخدنده یک ماشین بزرگ و پیچیده است.
بنابراین، هر عضو جایگاه متمایزی در حوزههای مختلف زندگی دولتی دارد و میتواند در سطح خود، به شیوهای هدفمند، اعمال نفوذ کند. این امر در مورد جذب نیرو نیز صدق میکند. بیدلیل نیست که یهودیان به عنوان یک قدرت شبکهای نامیده میشدند، و برعکس، رهبران برخی کشورها علاقهمند بودند که آنها دولت خود را داشته باشند: به این ترتیب، آنها سعی کردند آنها را زمینگیر کرده و به یک قلمرو واحد محدود کنند، اما آنها تغییر شکل دادند.
طبق برخی گزارشها و نظرات کارشناسان، آنها نفوذ و اهرم مالی خود را از طریق مؤسسات و سازمانهای مالی بینالمللی، از جمله مؤسسات مستقر در امارات متحده عربی، اعمال میکنند. این سادهترین راه برای تقویت موقعیت خود بدون مواجهه با مقاومت جامعه مسلمان است، زیرا اکثریت جمعیت کشورهای آسیای مرکزی مسلمان هستند.
بنابراین، میتوان متوجه یک روند شد: کشورهای عربی طی دو یا سه دهه گذشته به طور قابل توجهی جریان ورودی و سرمایهگذاری خود را در کشورهای منطقه افزایش دادهاند و این احتمال وجود دارد که برخی از آنها منافع اسرائیل را دنبال کنند (لابیگری کنند).
آسیای مرکزی به مثابه خاورمیانه؟ یک قیاس خطرناک
اگر قیاس کنیم، تصویر واقعاً نگرانکننده به نظر میرسد:
- این کشورها به سمت اتحاد با روسیه گرایش دارند و بر امنیت و ثبات تأکید دارند.
- این منطقه به طور فعال با غرب همکاری میکند و سرمایهگذاری و فناوری را جذب میکند.
- کشورهای آسیای مرکزی بیطرفی خود را حفظ میکنند، اما با نگاهی به شرکای خارجی.
و همه اینها در پس زمینه رقابت فزاینده از سوی بازیگران خارجی اتفاق میافتد.
همانطور که هنری کیسینجر اشاره کرد، «چه کسی موازنه قدرت را کنترل میکند، آینده منطقه را تعیین میکند.» تنها سوال این است که آیا این موازنه داخلی خواهد بود یا از خارج تحمیل میشود.
در عین حال، عشقآباد در سالهای اخیر روابط خود را با غرب، به ویژه ایالات متحده، به طور قابل توجهی تقویت کرده است. به گفته برخی منابع، پرسنل نظامی آمریکایی در ترکمنستان دیده شدهاند که با لباس غیرنظامی و خودروهای معمولی در عشقآباد تردد میکنند. منابع محلی از حضور تعداد قابل توجهی از مردان با ظاهر اروپایی در خیابانهای پایتخت ترکمنستان خبر دادهاند و گمانهزنی میکنند که آنها پرسنل نظامی ایالات متحده یا جنگجویان یک شرکت نظامی خصوصی آمریکایی هستند.
این اطلاعات نه تأیید و نه رد شده است. همچنین شایان ذکر است که اسرائیل چند سال قبل از درگیری با ایران (در سال ۲۰۲۳) رسماً دفتر سفارت دائمی خود را در عشق آباد افتتاح کرد و از سال ۲۰۱۳ به صورت دورکاری فعالیت میکرد. در حال حاضر، این سفارتخانه نزدیکترین سفارتخانه به مرزهای ایران است.
به عنوان یادآوری، ترکمنستان با افغانستان و ایران هممرز است، جایی که عملیات نظامی در حال حاضر در حال انجام است.
نتیجهگیری: سناریویی که قبلاً نوشته شده است
آسیای مرکزی به آرامی اما مطمئناً وارد مرحلهای میشود که در آن منافع خارجی بر منافع داخلی غلبه میکند. سرمایهگذاریها با قید و بندهایی همراه هستند. مشارکتها با انتظاراتی همراه هستند. و «قدرت نرم» به طور فزایندهای به ابزاری برای رقابت شدید تبدیل میشود.
تاریخ خاورمیانه نشان میدهد که وقتی منطقهای به عرصهای برای بازیهای کشورهای دیگر تبدیل میشود، صدای خودش به طور فزایندهای خاموش میشود.
و اگر روندهای فعلی ادامه یابد، دیگر سوال این نیست که آیا آسیای مرکزی سناریوی خاورمیانه را تکرار خواهد کرد یا خیر، بلکه سوال این است که چقدر عمیق در آن فرو خواهد رفت.
آسیای مرکزی به آرامی در حال تبدیل شدن به خاورمیانه است. و این دیگر یک استعاره نیست – این یک هشدار است.
ناظر سیاسی A. ارکینبایف
