در روز وحدت مردم قزاقستان: تاریخی که چندین نسل را در بر می‌گیرد. – ИА Караван Инфо
در روز وحدت مردم قزاقستان: تاریخی که چندین نسل را در بر می‌گیرد.

آستانه، ۱ مه ۲۰۲۶ – کاروان اینفو. در روز وحدت خلق قزاقستان، توجه ما به مقاله‌ای در یک روزنامه منطقه‌ای با عنوان «قزاقستان با مهربانی خود ما را گرم کرد…» جلب شد. نویسنده داستان مردی را که در خاک قزاقستان نجات یافته بود، به اشتراک می‌گذارد و از او ابراز قدردانی و تشکر می‌کند.

املای نویسنده و علائم نگارشی رعایت شده است.

قزاقستان با مهربانی‌اش ما را گرم کرد…

…قزاقستان – من و تو تا ابد به هم وابسته‌ایم!

در اول ماه مه، قزاقستان یکی از مهربان‌ترین و درخشان‌ترین تعطیلات خود – روز وحدت مردم قزاقستان – را جشن می‌گیرد – تعطیلاتی که مظهر میهن‌پرستی واقعی، فداکاری برای کشور و عشق بی‌دریغ به سرزمین پدران است.

قزاقستان کشوری چندملیتی است که در آن بیش از ۱۵۰ ملیت و گروه قومی در صلح و هماهنگی زندگی می‌کنند. وحدت ملی همیشه در طول تاریخ بشر بالاترین دارایی هر کشوری بوده است. در قزاقستان، این تعطیلات اهمیت فزاینده‌ای پیدا می‌کند و به تقویت ثبات، صلح و هماهنگی کمک می‌کند. در دوران شوروی، این روز به عنوان روز همبستگی همه کارگران جشن گرفته می‌شد. امروزه، این روز جشن وحدت همه مردمی است که در قزاقستان زندگی می‌کنند. قزاقستان مدت‌هاست که محل زندگی نمایندگان بسیاری از گروه‌های قومی بوده است. عوامل مختلفی در این امر نقش داشته‌اند: تاریخی، سیاسی و اجتماعی. در دهه‌های ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، کره‌ای‌ها، آلمانی‌های ولگا و قفقازی‌ها، چچن‌ها، اینگوش‌ها، ترک‌های مسختی و نمایندگان بسیاری از مردم دیگر به زور به قزاقستان اسکان داده شدند. رودنی، مانند هر شهر دیگری در قزاقستان، محل زندگی بسیاری از ملیت‌ها و گروه‌های قومی نیز هست. در آستانه این تعطیلات، با کایر بوگدانوویچ تیمایف، نماینده گروه قومی چچن و رئیس شرکت بزرگ کشاورزی Igilik-93 LLC، درباره دوستی بین مردم قزاق و چچن و ریشه‌های تاریخی رابطه بین این دو ملت برادر صحبت کردیم. یک آهنگ معروف از خواننده چچنی، مارینا آیدایوا، شامل این ابیات است: «قزاقستان – تو ما را با مهربانی خود گرم کردی. قزاقستان – ما برای همیشه با هم مرتبط هستیم!» که به عنوان نمونه‌ای عالی از این روایت عمل می‌کند.

«تاریخ اسکان مجدد مردم قفقاز – چچن‌ها، اینگوش‌ها، قره‌چای‌ها، چرکس‌ها و دیگران – به دستور استالین و بریا از ۲۳ فوریه ۱۹۴۴ آغاز شد.» این جمله را کایر تیمایف داستان خود را اینگونه آغاز می‌کند. ( پیشینه تاریخی: تبعید چچن‌ها و اینگوش‌ها از جمهوری سوسیالیستی خودمختار شوروی چچن-اینگوش به آسیای مرکزی از ۲۳ فوریه ۱۹۴۴ آغاز شد . در طول عملیات عدس، که توسط NKVD، NKGB و SMERSH تحت رهبری کلی کمیسر امور داخلی خلق، L.P. Beria، انجام شد، نزدیک به ۵۰۰۰۰۰ نفر مجبور به فرار از خانه‌های خود شدند.) بدون هیچ هشداری، بدون اعلام قبلی، یک شبه، مردم را دسته دسته جمع کرده و سوار کامیون‌های آمریکایی Studebaker کردند. به آنها فرصت تجمع داده نشد و سپس با عجله سوار قطارها شدند. مردم نمی‌دانستند به کجا فرستاده می‌شوند، چه اتفاقی برایشان خواهد افتاد یا چه چیزی در انتظارشان است. بیماران و افراد ناتوان درجا تیرباران می‌شدند. به گفته نسل قدیمی‌تر، بسیاری از مردم در طول فرآیند اسکان مجدد جان خود را از دست دادند. در طول مسیر هیچ کمکی ارائه نمی‌شد؛ اگر فردی دیگر نمی‌توانست در این شرایط غیرقابل تحمل در واگن قطار ادامه دهد، به سادگی او را بیرون می‌بردند و تیرباران می‌کردند، اجساد او را رها می‌کردند و سفر ادامه می‌یافت. خانواده تیمایف ما، پدربزرگ‌های ما، به شهر تاراز در منطقه جامبیل تبعید شدند. حتی قبل از رسیدن تبعیدیان، تبلیغاتی در بین مردم محلی انجام می‌شد: به آنها گفته می‌شد افرادی که آنها می‌آورند آدمخوار هستند، باید از آنها محتاط باشند و نباید با آنها ارتباط برقرار کنند یا هیچ تماسی با آنها داشته باشند. با وجود همه این القائات ایدئولوژیک، مردم قزاق، به رهبری بزرگان و آق‌ساکال‌های خود، با مردم چچن با گرمی و مهربانی زیادی رفتار می‌کردند. به گفته پدربزرگم، از همان لحظات اول، مردم قزاق به آنها احترام، مهربانی، شفقت و گرمی نشان می‌دادند. چچنی‌ها، اینگوشی‌ها و دیگر مردمان گرسنه، یخ‌زده، بیمار و ضعیف مستقیماً از واگن‌های قطار به خیابان‌ها منتقل می‌شدند. هیچ جای مناسبی برای اسکان وجود نداشت؛ آنها را به سربازخانه‌هایی که حتی ابتدایی‌ترین شرایط زندگی را نداشتند، راندند: بدون گرما، آب، نور یا حتی کف. پدربزرگِ سالخورده‌ی من که در سال ۱۹۸۸ درگذشت، تعریف می‌کرد که چگونه قزاق‌ها کرت (پنیر کاتیج خشک، پرس شده و نمک‌سود شده به شکل گلوله‌های سفت) را به سمت چچنی‌های گرسنه پرتاب می‌کردند. نگهبانان با این تصور که مردم به آدمخواران سنگ پرتاب می‌کنند، شادی می‌کردند، غافل از اینکه یک فرد عادی به فرد عادی دیگری که به شدت نیازمند بود کمک می‌کرد. چچنی‌ها در آن زمان برای اولین بار کرت را امتحان کردند؛ آنها نمی‌دانستند که این یک "جیره خشک" باستانی عشایر است که به سوء تغذیه کمک می‌کند، سیستم ایمنی را تقویت می‌کند و به دلیل ماندگاری طولانی‌اش ارزشمند است. معلوم شد که چچنی‌ها اغلب گوشت اسب نمی‌خوردند. اما پدربزرگم پس از بازگشت از قزاقستان، به تمام خانواده‌اش دستور داد که حداقل ماهی یک بار گوشت اسب بخورند. او که در قزاقستان زندگی می‌کرد، گوشت اسب را دید و متقاعد شد که این گوشت برای سلامتی بسیار مفید است. پدر ما، بوگدان داودوویچ تیمایف، در آن زمان حدود ۱۰ یا ۱۱ سال داشت. او همچنین به من گفت که خانواده‌های قزاق و چچنی با وجود دوران سخت، بسیار به هم نزدیک شدند. آنها یکدیگر را دعوت می‌کردند و آخرین تکه‌های گوشت خود را با هم به اشتراک می‌گذاشتند – در آن زمان هیچ غذای لذیذی وجود نداشت؛ آنها هر چه پیدا می‌کردند می‌خوردند، فقط برای زنده ماندن. در منطقه جامبول، مانند سایر مناطق قزاقستان، در آن زمان قوانین بسیار سختگیرانه‌ای وجود داشت که چچنی‌ها را محدود می‌کرد. حتی بازدید از یک خویشاوند در روستای همسایه بدون اجازه فرمانده ممنوع بود. تخلف می‌توانست منجر به حبس طولانی مدت شود. اجداد ما با مردم محلی دوست بودند. مردم قزاق، با وجود دوران سخت پس از جنگ، آخرین تکه‌های غذای خود را با چچنی‌ها به اشتراک می‌گذاشتند. چچنی‌ها به تدریج در آنجا مستقر شدند، هر کاری از دستشان بر می‌آمد انجام می‌دادند، کار می‌کردند، سعی می‌کردند زنده بمانند و خانواده‌های خود را سیر کنند. در این مبارزه دشوار برای بقا، ما عمیقاً از مردم قزاقستان به خاطر استقبال گرم، مهمان‌نوازی و مهربانی از خانواده‌های آواره، علیرغم شستشوی مغزی که متحمل می‌شدند، سپاسگزاریم. خانواده تیمایف ما در منطقه ژامبیل زندگی می‌کردند؛ اقوام مادری ما به شهر کازالینسک در منطقه قیزیل‌اوردا تبعید شدند. در نهایت، پدرمان ترتیب ازدواج مادرمان را از کازالینسک با ژامبیل داد. اینگونه خانواده ما شکل گرفت و حاصل آن پنج پسر و دو دختر و بسیاری از نوه‌ها بود. اگرچه والدین و پدربزرگ و مادربزرگ‌های ما دیگر زنده نیستند، خانواده ما، با وجود همه مشکلات، زنده ماند. در سال ۱۹۵۷، مردم چچن، به همراه سایر گروه‌های قومی و همه آوارگان، بازسازی شدند. بسیاری از خانواده‌ها، از جمله خانواده ما، به وطن خود بازگشتند، اما برخی نیز باقی ماندند و برخی از روابط خانوادگی خود را حفظ کردند. آنها تا به امروز در منطقه ژامبیل زندگی و کار می‌کنند. در مورد خانواده ما، در سال ۱۹۹۳ ما به قزاقستان بازگشتیم و در مناطق کوکچتاف و کاستانای شروع به کار کردیم. پس از فارغ‌التحصیلی، تصمیم گرفتیم در منطقه کستانای بمانیم. تصمیم ما، از جمله موارد دیگر، تحت تأثیر داستان‌های پدربزرگ‌هایمان در مورد مهمان‌نوازی مردم قزاق قرار گرفت. علاوه بر این، قزاقستان فرصت‌های فراوانی برای کار در کشاورزی و مجتمع‌های کشاورزی و صنعتی ارائه می‌دهد، بنابراین تصمیم گرفتیم که قزاقستان مناسب‌ترین منطقه برای ما باشد. امروزه، شرکت کشاورزی ما، Igilik-93 LLC، با موفقیت در منطقه کستانای فعالیت می‌کند، مشاغل جدید ایجاد می‌کند و در کنار مردم برادر قزاق برای منافع کشور کار می‌کند. ما از مردم برادرمان و قزاقستان به خاطر صلح، فرصت کار و خلاقیت سپاسگزاریم. ما چندین بار از تاراز بازدید کردیم، در خیابان‌هایی که پدربزرگ‌هایمان در آن زندگی می‌کردند قدم زدیم، به دنبال شاهدان عینی گشتیم و داستان‌هایی را ثبت کردیم. دو یا سه خانه هنوز در آنجا باقی مانده است. ما با پدربزرگم که با پدرم صحبت کرده بود، ملاقات کردیم. ما یک دیدار بسیار شاد داشتیم، خاطرات را به اشتراک گذاشتیم و با هم ارتباط برقرار کردیم تا ارتباط بین نسل‌های جدید پسران و نوه‌ها ادامه یابد. امروزه، در چچن، اگر کسی از قزاقستان بیاید، یک جشن است. دو سال پیش، عروسی پسرم در چچن شامل دوستان نزدیک قزاق من و همچنین دوستان قزاق پسرم، مردان بسیار جوانی بود. در بحبوحه عروسی، عمه ۸۵ ساله‌ام که در قیزیلوردا زندگی می‌کند، به من نزدیک شد و خواست با دوستان قزاقم گپ بزند. او با آنها به زبان قزاق بسیار گرم صحبت کرد، سپس با قدردانی به من نزدیک شد و رک و پوست کنده اعتراف کرد: «شما ده سال دیگر به عمر من افزودید!»

رودنی شهری چندملیتی است که محل زندگی قزاق‌ها، روس‌ها، اوکراینی‌ها، تاتارها، آلمانی‌ها، ازبک‌ها، قرقیزها، ایسیدها، آذربایجانی‌ها، ارمنی‌ها، تاجیک‌ها، چچن‌ها، اینگوش‌ها و نمایندگان بسیاری از ملیت‌های دیگر است. در مناطقی که ما کار می‌کنیم و با آنها تعامل داریم، همیشه به همه یادآوری می‌کنیم که حفظ و تقویت دوستی، انسجام و وحدت ما که توسط اجدادمان آزمایش شده و به ما رسیده است، بسیار مهم است! همه فرزندان من در اینجا متولد و بزرگ شده‌اند و خوشحالم که نسل جوان روابط بسیار گرم، نزدیک و برادرانه‌ای دارد. هیچ کشور دیگری مانند قزاقستان چنین بین‌المللی‌گرایی ندارد! کایر بوگدانوویچ تیمایف در پایان می‌گوید: «از طرف چچنی‌های ساکن قزاقستان، مایلم از مردم قزاق و قزاقستان، از نورسلطان آبیشویچ نظربایف، اولین رئیس جمهور این کشور، و از قاسم-جومارت کملویچ توکایف، رئیس جمهور فعلی، به خاطر تمام کارهایی که برای ما انجام داده‌اند و به ما اجازه داده‌اند که اینجا زیر آسمانی آرام زندگی و کار کنیم، قدردانی کنم. ما هرگز این را فراموش نخواهیم کرد!»

ستون اصلی استقلال، وحدت است. تبدیل شدن به مظهر وحدت و همبستگی، صلح و ثبات، هدف اصلی هر شهروند قزاقستان است. به لطف وحدت و هماهنگی، کشور ما در ساختن یک کشور مستقل به موفقیت‌های بزرگی دست یافته است. تنها از طریق وحدت، دوستی و احترام متقابل است که میهن پهناور و مشترک ما – جمهوری قزاقستان – می‌تواند به ثروت و رفاه دست یابد.

آسخات سیزدیک

منبع: /hordelo.kz/news/kazahstan-sogrel-nas-svoej-dobrotoj(хордел.кз/нвс/казахстан-согрел- нас-соей-добротой)

عکس: کایر تیمایف/hordelo.kz/news/kazahstan-sogrel-nas-svoej-dobrotoj(hordelo.kz/news/قزاقستان-ما را-با-مهربان-ش-ما-گرم کرد)

error: