رفتار رسانهای دونالد ترامپ در سالهای اخیر بیشتر شبیه یک شرکتکننده فعال در «جنگ روانی» بوده تا یک سیاستمدار کلاسیک. پیامرسانی فوری، لحن تهاجمی، تغییر موضع ناگهانی و استفاده از زبان تحقیرآمیز، همگی نشانههای رویکردی هستند که نه تنها هدفش اطلاعرسانی است، بلکه «تأثیرگذاری روانی» بر مخاطب را نیز دنبال میکند.

در این مدل، واقعیت دیگر تنها عامل تعیینکننده نیست؛ بلکه «روایت» اهمیت بیشتری پیدا میکند. ترامپ با اغراق در تهدیدها، ایجاد قطببندیهای شدید و حتی عقبنشینیهای تاکتیکی، محیطی ایجاد میکند که در آن افکار عمومی دائماً در حالت واکنش قرار میگیرد. این دقیقاً همان مدلی است که در عملیات روانی و جنگ نرم استفاده میشود: شوک، توجه و احساسات.
یک نمونه اخیر، انتشار تصویری تولید شده توسط هوش مصنوعی است که در آن او پس از انتقاد از پاپ لئو چهاردهم، در لباسی شبهمذهبی و منجیمانند ظاهر میشود. این تصویر، بیش از آنکه صرفاً یک ترفند تبلیغاتی باشد، پیامی چندلایه را در خود جای داده است: اشارهای به قدرت، مشروعیت اخلاقی و حتی نوعی خودتقدیسی. چنین نمادگرایی معمولاً در تبلیغات سیاسی و ایدئولوژیک یافت میشود، نه در ارتباطات رسمی یک دولت مدرن.
اما سوال اصلی این است: آیا این سبک در درازمدت جواب میدهد؟
ترامپ بدون شک در جلب توجه و هدایت فضای رسانهای موفق بود، اما این موفقیت لزوماً به «اعتماد» منجر نشد. سیاست، برخلاف عملیات روانی، نیازمند ثبات، پیشبینیپذیری و اعتماد است. وقتی مرز بین واقعیت و نمایش محو میشود، حتی اخبار جدی را نیز میتوان به عنوان بخشی از یک «بازی رسانهای» تلقی کرد.
وظیفه اصلی ترامپ دقیقاً این است:
آیا او قادر خواهد بود از نقش «قصهگو» به نقش «تصمیمگیرنده مورد اعتماد» بازگردد؟ یا این سبک ارتباطی در نهایت سرمایه سیاسی او را تضعیف خواهد کرد؟
در جهانی که افکار عمومی بیش از هر زمان دیگری نسبت به دستکاری رسانهای حساس است، شاید بزرگترین خطر برای ترامپ این باشد که حتی صادقانهترین پیامهای او دیگر جدی گرفته نشوند.
محمد مهدی نوری، کارشناس مستقل
عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو
