تغییرات اخیر در ماهیت و ترکیب مذاکرات ایران و آمریکا نشانهی قابل توجهی از تغییر در مدل سنتی دیپلماسی است. حضور چهرههایی مانند محمد باقر قالیباف، فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در طرف ایرانی و افراد نزدیک به دونالد ترامپ و معاون رئیس جمهور جی. دی. ونس از سوی دیگر، در حالی که دیپلماتهای باسابقه و چهرههایی مانند عباس عراقچی و مارکو روبیو غایب هستند، نشان میدهد که این مذاکرات دیگر در چارچوب کلاسیک وزارت امور خارجه و قوانین شناخته شدهی دیپلماسی انجام نمیشود. این تغییر صرفاً یک تغییر در پرسنل نیست؛ بلکه نشانهای از یک دگرگونی عمیق در منطق سیاست بینالملل است.

معمولاً مذاکرات حساس بین کشورها توسط دستگاههای دیپلماتیک مدیریت میشود. دیپلماتها آموزش دیدهاند که در یک چارچوب خاص مذاکره کنند، از زبانی سنجیده استفاده کنند و برای توافقهای بلندمدت تلاش کنند. اما وقتی این افراد کنار گذاشته میشوند و سیاستمداران یا مقامات امنیتی جایگزین آنها میشوند، باید دلایل عمیقتری را جستجو کرد.
یکی از مهمترین دلایل این تغییرات، افزایش سطح بیاعتمادی بین طرفین است. تجربیات گذشته، به ویژه خروج ایالات متحده از توافق هستهای، باعث شده است که برخی در ساختار سیاسی ایران، اثربخشی دیپلماسی کلاسیک را زیر سوال ببرند. در این شرایط، تصمیمگیرندگان ترجیح میدهند کنترل مستقیمتری بر روند مذاکرات داشته باشند. حضور سیاستمداران ارشد به این معنی است که تصمیمات در محل گرفته میشود و نیاز به مذاکرات دیپلماتیک را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، این نوع ترکیب میتواند نشانهای از «غیررسمی بودن» یا «نیمه مخفی» بودن مذاکرات باشد. در روابط بینالملل، مفهومی به نام «دیپلماسی پشت پرده» وجود دارد که در آن مذاکرات خارج از محافل رسمی و رسانهای انجام میشود. این فضا معمولاً شامل چهرههای غیرسنتی، از سیاستمداران گرفته تا واسطههای غیررسمی، میشود. غیبت وزیر امور خارجه ایالات متحده یا چهرههایی مانند عراقچی میتواند نشان دهنده این باشد که این مذاکرات هنوز به مرحلهای نرسیدهاند که بتوانند به صورت رسمی و علنی انجام شوند.
نکته مهم دیگر، پیامهای داخلی این ترکیب است. در ایران، حضور افرادی مانند قالیباف میتواند نشانگر این باشد که مذاکرات صرفاً یک فرآیند فنی نیست، بلکه یک موضوع کاملاً سیاسی در سطح کلان حاکمیت است. این موضوع میتواند برای مدیریت افکار عمومی و ایجاد اجماع داخلی مهم باشد.
در آمریکا، اگر افراد نزدیک به ترامپ در این فرآیند نقش دارند، این خود به یک شکاف در سیاست خارجی این کشور اشاره دارد؛ سیاست خارجی دیگر صرفاً در دست دولت موجود نیست، بلکه جریانهای رقیب نیز بر آن تأثیر میگذارند.
اما این تغییر معنای عمیقتری نیز دارد: تغییر از «دیپلماسی نهادی» به «دیپلماسی شخصی». در گذشته، نهادهایی مانند وزارت امور خارجه بازیگران اصلی بودند. اما امروزه، به طور فزایندهای شاهد هستیم که افراد و شخصیتها نقش تعیینکنندهتری ایفا میکنند. اگرچه این روند میتواند تصمیمگیری را سرعت بخشد، اما خطراتی را نیز به همراه دارد. توافقات مبتنی بر روابط شخصی معمولاً شکنندهتر هستند و با تغییر افراد میتوانند به سرعت از هم بپاشند.
حذف دیپلماتها همچنین ممکن است نشانهای از افزایش اهمیت «امنیت» بر «دیپلماسی» باشد. وقتی مسائل حیاتی و استراتژیک در خطر باشند، نهادهای امنیتی و سیاستمداران معمولاً مداخله میکنند، در حالی که دیپلماسی در پسزمینه محو میشود. این امر خطر تنش و حتی سوءتفاهم را افزایش میدهد، زیرا دیپلماتها تمایل دارند نقش «اخلالگر» را ایفا کنند.
در نهایت، آنچه امروز شاهد آن هستیم صرفاً یک تغییر تاکتیکی نیست، بلکه بخشی از یک روند گستردهتر در سیاست جهانی است: فرآیندی که در آن مرز بین سیاست داخلی و خارجی در حال محو شدن است، نهادها در حال تضعیف هستند و افراد قدرت بیشتری به دست میآورند.
حذف دیپلماتها از روند مذاکرات ممکن است در کوتاهمدت انعطافپذیری بیشتری ایجاد کند، اما در درازمدت میتواند به بیثباتی و افزایش خطرات در روابط بینالملل منجر شود. در این لحظه است که سیاست، بیش از هر زمان دیگری، به عرصه قدرت بازمیگردد.
با توجه به ماهیت غیررسمی شرکتکنندگان، سطح بالای بیاعتمادی و فقدان دیپلماسی سنتی، به نظر میرسد که این مذاکرات – حتی اگر به رهبری پاکستان باشد – در کوتاهمدت به «توافق بزرگ و جامع» منجر نخواهد شد. محتملترین نتیجه، توافقهای محدود، موقت و پشت پرده، مانند کاهش نسبی تنشها، تبادل پیامهای امنیتی یا توافقهای جزئی برای حل بحران خواهد بود.
به عبارت ساده، این مذاکرات بیشتر درباره «حل تنشها» است تا «حل کامل اختلافات».
باشگاه متخصصان مستقل
عکس: هوش مصنوعی تولید شده توسط هیئت تحریریه خبرگزاری کاروان اینفو
